تا حالا شده تو شهر پرسه بزنی در حالی که بغض گلوتو فشار میده و اشکات هر لحظه ممکنه به پهنای صورتت جاری بشه؟

تا حالا شده وقتی تو خیابون پرسه میزنی و داری میمیری برای یه هق هق درست و حسابی، هر از گاهی به یکی از قطره های اشکت اجازه بدی جاری بشه تا بلکه بتونی از چشم عابرا قایمش کنی؟

من امشب این حسو داشتم ... حالم بهم میخوره از محافظه کاری خودم ! چرا اجازه ندادم اشکام راحت جاری بشه؟ گور بابای هرکی که با چشمای گرد شده بهم زل میزنه ... چرا برای پیدا کردن یه جای دنج واسه اشک ریختن باید پول داد وقتی خونه جایی برای تو نداره؟ پس کوچه خیابون با این همه وسعت به چه دردی میخوره؟ که فقط توش راه بری و شیلنگ تخته بندازی ؟ نه بابا والا یه وقتایی باید لگدمالش کنی، باید توش فریاد بزنی ... امشب واقعا شکستم ... بیشتر از همیشه تنهام ... بیشتر از همیشه .... به مرز جنون رسیدم، هیچی برام نمونده ...

فردا باید برم پیش مشاورم ... ناراحتم ... گیجم ... گم ام ... حتما میخواد رد پایی از تجاوز رو توی زندگی من سرچ کنه! باید جفت پا برم تو حلقش ....  

/ 9 نظر / 2 بازدید
فون عروس و داماد

سلام دوست عزیز اگر دوست داری به افزایش بازدید وبلاگت کمک کنی میتونی با ما تبادل لینک کنی هیچ میدونیستی ما اولین و تنها سایت تخصصی آتلیه دیجیتال هستیم؟ مطمئن باش تبادل لینک با ما به بازدید و رتبه وبلاگ شما کمک میکنه این پیشنهادو قبول کن http://www.psdha.ir/link/links.php " سایت تخصصی آتلیه دیجیتال"

dorna

سلام عزیزم نمیدونم منو یادت میاد یا نه سال 83 به وبلاگم سر زدی من دارم دوستای قدیمی رو پیدا میکنم یکیشون هم شما بودی خوشحالم که هنوز می نویسی گرچه وقتی رسیدم که خیلی ناراحتی اما ارزو میکنم هر چه زودتر حل بشه منتظرت هستم یاعلی راستی این متن نظرت هست: منگوله ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ٢٥ اسفند ۱۳۸۳سال نوی شما هم مبارک

آفساید

:( آخي! هفدهم مهر 90 امروز هجدهم دي 90! حالت خوبه؟! تو يه وبلاگي خوندم كه يكي كلاه سرش گذاشته بود! كلاهش هم منگوله دار بود! گفتم يه سر بهت بزنم! نمي دونم شايد الان كه اين كامنت رو مي خوني هشتم اسفند 92 باشه! :)) ايشاللا كه الان كلي بهتري! مطمئنم.

آفسايد

كامنت منتشر شد يا اينجا هم اجازه مي خواد؟! :)

آفسايد

ديروز دندانپزشكي حس مشابهي داشتم! اتاق انتظار پر بود از دندانداران مشكل دنداندار! آقاي دكتر لطف كردند يك آمپول بي حسي به زير دندون (به قول خودشون شماره 1) زدن! همين دندون جلو! فكر كنم اگه بي حسي نمي زد و همينجوري پر مي كرد اينقدر درد نداشت كه آمپول درد داشت! خلاصه روم به ديوار يه قلمبه اشك كه چه عرض كنم!! بيشتر! سرازير شد از درد جانكاه آمپول! بعد گفت بشين بيرون تا بي حس شه! حالا ما رو ميگي! مگه ميشه با اين چشما رفت جلوي چند تا بچه آخه! راهكار اين بود كه سريع جيم شدم تو توالت! :)) چند روز پيش يه جايي خوندم كه يه مرد براي با نامزدش مرده اش ازدواج كرده! عكسش هم تكان دهنده بود! يه مرد با عينك و و كلاه و لباس مشكي كه داشت حلقه رو توي دست سفيد يه زني مي كرد كه چند روز پيش مرده بود! الان كه اينا رو مي نويسم حس مشابهي دارم.

میلاد

اوه ششششششششششششت این دیگه یعنی چی!؟ مگه اینطوری هم میشه؟ تو دیگه عجب آدمی هستی. هرکی بود فرار میکرد بیخیال میشد . بازم خوبه تو موندی که همه چیز رو به نفع خودت ثابت کنی! اینش خوبه ولی خوب دیوونه شدنش رو داره دیگه!