پنجشنبه ای داشتم جلوی يه ساختمونی قدم ميزدم و انتظار بابايی رو ميکشيدم که يهو ديدم يه آقای پيری که سرتاپا سفيد تنش بود اومد جلو و شروع کرد به صحبت... 11.gif

ـ سلام دخترم ... من طبيبم .. ميخواستم بگم اين کتونی هايی که پات کردی  مناسب اين فصل نيست.. چون اينا باعث ميشن پای آدم عرق کنه و به نسوج چشم آسيب برسونه و ...

داشت از اين حرفا ميزد که من ناخودآگاه ذهنم پرکشيد به سوی اون پيرمردی که داستانشو واستون تعريفيده بودم ... گفتم در قالب عزرائيل نازل شده بود به اون راننده هه! پيش خودم گفتم غلط نکنم خودشه! 33.gif

اومدم پيشدستی کنم و بگم : در بيارم تقديمتون کنم؟ 05.gif... که ديدم آقاهه صحبتاشو تموم کرده و داره خداحافظی ميکنه که بره ....

زودی خودمو جمع و جور کردم و چنتا تشکر محکم ازش کردم و اون رفت! .. لابد پيش خودشم کلی خوشحال بود که به يه بچه ی سربهوا و بی سوات! چيز ياد داده! حالا غافل از اينکه من بجز چارتا کلمه ی اول چيز ديگه ای حاليم نشد و داشتم تو سرم افکار شيطانی هم ميزدم! 20.gif

حالا اينو داشته باشين تا اين يکی رو واستون بتعريفم :

چند روز پيشاا با مامانی رفته بوديم دکتر پوست و مو ( موهای مامانی زبر شده چند وقته! 15.gif)  بعد مامانی آزمايشايی رو که سری قبل واسش نوشته بود رو در آورد و داد دست دکتره!

دکتره همچی با حالت متفکرانه يخده به کاغذا نيگا کرد ... يه کم که گذشت سرشو اورد بالا و زير لب گفت : اصلا يادم نمياد اين آزمايشا رو واسه چی براتون نوشتم! 25.gif

بعد نوبت معاينه شد ... ديدم دوتا دستکش برداشت و يکيشو دستش کرد و اون يکی رو همينطوری گرفت تو دستش! ... اومد بالا سر مامانی و من ديدم با اون دستی که دستکش نداشت موهای مامانی رو پخش و پلا ميکرد و اون يکی دست دستکش دارو زده بود زير بغلشو هر از گاهی باهاش کله اشو ميخاروند! 11.gif 18.gif

فرق بين اولی و دومی رو ميبينين تورو خدا؟ يکی سعی ميکنه تو خيابون و بيابون و هر جا که رسيد از هيچ کمکی دريغ نکنه .. اونوقت اين يکی ميری تو ذِنِقِش ميشينی و هوار تومن پول ويزيت ميدی بعد ميبينی تو  چشاش نوشته : من يه نهنگ* هستم! 05.gif

* نهنگ در فرهنگنامه ی منگوله ای نماد انسان های تنبل و بی حوصله ايست که  حال فک کردن هم ندارن! 14.gif

 

/ 41 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگين

به مال قبليت نظر دادمD: ولی دختر گلم کفش های تابستونی بپوش تا مثله ديروز من از گرما سردرد نگيری و به نسوج چشمانت فشار آورده نشود..

sandali

سلام . اما نهنگ در فرهنگ ما يعنی کسی که از همه‌ی مواهب طبيعی و غيرطبيعی چشم‌بسته استفاده می‌کند

saratan

و امروز ما دلگيرلم!!! حال چرا؟ چون از دوستان بی سلولی خبری نيست تا دگر بار لبخند بر لبانمان جاری گردد.

hamoon

عزيز جان! کمک اولی هم مورد داشته!(چرا؟ چون اينجا ايرانه...حتما ميگی چه ربطی داره!!)

alireza

سلام .من امروز بيکار بودم و حوصلم سر ميرفت که نشستم کل وبلاگت رو خوندم .نتيجه اش هم اين شد که عاشق وبلاگت شدم .و ميخواهم يه کمک خيلی کوچولو بهت بکنم .اگه دوست داری وبلاگت موزيک داشته باشه اين کدی رو که برات مينويسم کپی و پيست کن سطر اخر قالب وبلاگت . به اميد ديدار مجدد .بای

alireza

سلام .منم ممنونم از اينکه سر زدی .در مورد موزيک هم امکان نداره که نشه .شما فقط اون کدی رو که نوشتم کپی کن ودر سطر اخر قالب وبلاگت پيست کن و کليد ثبت رو بزن وبعد کليد بازسازی قالب رو فشار بده . بعد در سمت راست صفحه روی کلمه (وبلاگ شما) کلیک کن و اسپيکر کامپوترت رو روشن کن .موزيکت دقيقا مثل موزيک وبلاگ من ميشه .بازم اگه نتونستی به من بگو .باي