ديروز صب يه پسره روی پله ی همساده بغليمون نشسته بود... نميدونين چه وضعی داشت.. نميتونس راه بره بسکه کشيده بود... همش چرت ميزد.. سرو وضعشم زياد بد نيوداا.. يه دسته پونصدی هم دستش بود ... وای کلی حالم بد شد... کلی دلم براش سوخت! تصورشو بکنين .. ممکنه يکی از اونايی که دوستش داريم به اين روز در بياد....

هميشه از اينکه دلم واسه کسی بسوزه نفرت داشتم ... از دلسوزی و ترحم بدم مياد..به نظرم ما آدما با حس دلسوزی فقط برتری خودمون رو تثبيت ميکنيم! خودمون رو در سطح بالاتری تصور ميکنيم!... ميدونين به نظر من آدم وقتی واسه کسی دل ميسوزونه که ناتوانيی داشته باشه! اونوقته که خواه ناخواه يه حس تحقير هم به دنبال اين دلسوزی مياد... چرا؟ چون مثلا پيش خودمون ميگيم آخييی طفلی نميتونه فلان کارو بکنه! ناتوانی از نظر ما و در محدوده ی توانايی های تعريف شده برای ما يعنی اون دسته از کارهايی که از عهده ی ما بر مياد ولی انجامش نميديم! يعنی کم گذاشتن .. کم کاری... کم بودن!! و در نهايت کوچيک تر از حد خود بودن! اين زمينه ی تحقير رو تو ضمير ناخوداگاه اطرافيان پديد مياره!

وقتی دلمون برای يه معلول ميسوزه٬ علتش اينه که ما خودمون رو با اون مقايسه ميکنيم ... مثلا ميگيم من ميتونم! اون نميتونه! در حالی که اين اشتباهه! نبايد واسه ناتوانيی اون دل سوزوند! اونم به اندازه ی خودش ميتونه! اون آدم در محدوده ی توانايی های خودش عمل ميکنه و من هم در محدوده ی توانايی های خودم ... مثل اين ميمونه که بيايم بگيم اخی درخته نميتونه راه بره! ميخوام اينو بگم: به نظر من نداشتن يک چيز خيلی قابل تحملتره تا اينکه چيزيو داشته باشی و نتونی ازش استفاده کنی! و اگر بنا بر دلسوزی و ترحم باشه٬ مورد دوم مستحق تره! 13.gif

 برای افرادی مثل اون پسره واقعا بايد دل سوزوند... بايد تحقيرشون کرد... چون توانايی بهتر زندگی کردن رو دارن اما به خاطر حماقتی که به خرج ميدن گند ميزنن به همه چيز... حماقت صفتيه که جدا نياز به تحقير کردن داره..

حالا تعجب من از اينه : آدما اغلب نسبت به اينجور افراد بی تفاوتن... واسشون اينطور مسائل عاديه! خيلی راحت از کنارش ميگذرن اما به يه نمونه ديگه که ميرسن مثلا يه زن جوراب فروش تو اتوبوس .. ميشينن واسه اون دل سوزی ميکنن ... خب تو بيجا ميکنی واسه اون دلت ميسوزه! دلت واسه خودت بسوزه!

اون نه تنها نياز به دلسوزيه من و امثال من نداره .. بلکه به نظر من حتی لايق تحسين کردنه!... چون داره تلاش خودشو ميکنه! اگر احيانا ميبينيم اينطور افراد شرم دارن از انجام کاری که به هيچ وجه غلط نيست همش به خاطر عکس العملای مزخرف اطرافياشونه! ...

من که اگر يه روز قرار شد جوراب بفروشم و بعد ببينم که هی اينو اون با ترحم نگام ميکنن بی تعارف تف ميندازم تو صورتشون! 13.gif05.gif

/ 27 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

و اما در مورد مطنی که نوشتی . راستش منم اوايل خيلی دلم ميسوخت .....نشستم پيش خودم فکر کردم .يه چند رو زی بود که مدام داشتم فکر ميکردم که چرا ....چه راه حلی داره ......از همه کمک خواستم .....همينطور تو فکر بودم و داشتم تو خيابون قدم ميزدم که يه دفعه يه فکر مناسب به نظرم رسيد ..يه داروخانه به چشمم خورد .رفتم و سريع يه پماد سوختگی خريدم و دل سوزيم بر طرف شد..ههههههههههه ههههههههه هههههههههه .ببخشيدا !!!!!!شوخی کردما!!!!ناراحت نشی.راستی تبليغ وبلاگمو حال کردی ؟ اين نفر پايينيه که برات کامنت گذاشته ادرس وبلاگ منو داده که بری بخونی !!.فعلا...

علیرضا

اين يه اشتباه لپی رو اصلاح کنم فردا برام حرف در نياری .متن رو نوشتم مطن !

منگوله

خوب کردی خرديدييی.... واسه دماغتم خوبه! :))))))))))

navid

سلام.اولا بگم که لطف کن جوراب فروش نشو همين وب لاگ نويسی خوبه ثانيا بد نيس آدم دلش بعضی وقتها بسوزه چون به خودش مياد و ميفهمه که يه چيزی داره که اون يکی نداره.....منم آپ ديت کردم خوشحال ميشم بياي و از اون نظريه های منگوله ايت بدی

zahra

منگوله داشتم از زنده بودنت نااميد ميشدم....خوب شد کامنت زدی...

Mokh e Rayane

ببين ببين برو حسسابی واسسه اين جيوه ای حرف درآر... تو اولين کامنتش ۶ تا پايين تر حال رو نوشته هال !!! بيچاره تقصير خودش نيست ... آخی (با حس ترحم!! )

Mokh e Rayane

سه تا بند از پايين رو يه نيگا ی ديگه بندازز: مثکه خودت عزادارياا بابت هک شدن! نکات بهداشتی رو رو کامپيوترت انجام بده ايشاللا حالش خوب ميشه!! (به جای دلسوزی واسه مردم)

saboor

و اکنون حريم دل يک ساله شد و در جشن ميلادش منتظر حضور گرم و صميمی شماست،بيا که دلم را غصه هايی است که بی دوست تابشان نمی آورم،پايدار باشی و توانا ،در پناه مهر.

یلدا دخمر گل

بابا تریپ فلسفی.تو چرا نرفتی سخنران بشی.. ولی باور کن تا به حال در مورد دلسوزی و ترحم خيلی فکر کرده بودم جز اين مورد که تو گفتی . صحبتات قشنگ بود و دلنشين. يه جورائی به دلم نشست. شايد سالها که در اين مورد فکر کرده بودم ميخواستم همينو بگم ولی به عقلم نميرسيد.

یلدا دخمر گل

اگه يه وقت رفتی جوراب فروشی ببين شاگرد نميخوای؟ شايد به درد تف انداختن بخورم. آخه ديگه آب دهنت خشك نميشه.....