يه نفس راااااااااااااااااااااااحتتتتتتتت ....

اينم از کنکور .... ديروز از ساعت چهار تا هفت من سر جلسه بودم! ... .امتحان بدی نبود، نسبت به سراسری وقتی سوالا رو ميخوندم خندم ميگرفت از بعضياش که انقد ساده بودن...

يادمه روزی که ميخواستم سراسری امتحان بدم چقدر مورد تحويل خانواده قرار گرفته بودم.... چقد مامانی واسم چيز ميزای خوشمزه خريده بود که سر جلسه ضعف نکنم، چقد فک و فاميل و اينا واسم نذر و نذورات کرده بودن اما بعد از امتحان که اومدم خونه و لب و لوچه ام آويزون بود انگار همه وا رفتن ... 09.gif

ديگه امتحان آزاد از اون لوس کردنا خبری نبود، بابا منو برد سر جلسه، نيم ساعت تاخير داشت وقتی اومد دنبالم ....

بعدش من داشتم از تشنگی خفه ميشدم انقدم ترافيک بود که اصلا نميشد نگه داشت، خلاصه بعد از کلی رانندگی و منو به مرز خفگی رسوندن يه جا واساد، مامان خانوم رفت بستنی خريد 11.gif34.gif

ديگه ميخواستم زار بزنم  واسه يه شيشه آب معدنی ....

بعدش اومدن منو گذاشتن خونه خودشون رفتن بازار روز ... حالا من هرچی در ميزنم اين ماری خانوم تشريف برده حموم درو وا نميکنهههههههه 17.gif

دوباره زنگ زدم به بابا اينا که برگردن من کليد ندارم! يه ۲۰ دقيقه ايی هم اينجوری معطل شدم31.gif 

خستگی جلسه کنکور، شلوغی و ترافيک حلوی در دانشگاه، معطلی، خفگی و تشنگی، پشت در موندن و حسابی خط خطی شدن و و و ...

خلاصه که اين بود شرح رياضت هايی که من کشيدم ديروز...

مامانی ميگه بلکه قبول بشی با اين همه بدبياری 09.gif

هرکی واسه من دعا نکنه که من قبول بشم ديگه باهاش قهل ميکنم25.gif

فردا به احتمال زياد ميريم مسافرت.....

۰۰۰ دو دفه خلاصه رو با سين نوشتم تو اين متن! 11.gif

پ.ن: آهااااااااااااااااااااااااان! يادم رفته بود بگم که مدادم تو راه افتاده بود و سر جلسه مداد نداشتم ( خوب شد مداد خواهرمو بردم، وگرنه الان مداد ناز خودم گم شده بود16.gif) .... تازشم من چپ دست بودمو اون صندليا راسکی بود، يعنی واسه راست دستا بود 15.gif

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
omid

سلام اولين باره بهت سر ميزنم...خوشحالم که کنکورتو خوب دادی و اميد وارم موفق باشی...به منم سر بزنی خوشحال ميشم

MILAD

سلام چه باحال. خوب شد که زنده موندی. آخيييييی. چه باحال.منم چپم. ولی مشکلی نداشتم تو تست زدن. زياد هم خندت نگره. بعضی وقتا اون چيزی که فکر ميکنی از آب در نمياد. مطمعا باش سوالا رو اونقدر آسون نميدن که همه تو جلسه حس کنکور رو نداشته باشن. .حالا اميدوارم قبول بشی.

alireza

سلام......منو هنوز يادت هست!!!!!!!تو که بی معرفت نبودی بابا.....يعنی اگه من تا ۱۰ سال ديگه بهت سر نميزدم ..منو به اين راحتی يادت ميرفت؟......تولدم نزديکه...اگه دوست داشتی يه سری بهم بزن..

alireza

يادته گفتم منم مثل تو پشت کنکوری هستم؟اما اينقدر پشت کنکور موندم تا روی کنکور کم شد !!!!!و خودش درش به روی من باز شد ! اما حالا من ناز ميکنم و نمي رم!

zedboys

سلام خوب باشيد بلاگ قشنگی داريد کارت را دسته اگه يه دفعه همين جوری بيکار شدی به برو بکس هم سر بزن خيلی خوشحال می شم شما اونورا افتابی شيد با تشکرات به اميد ديدار و يه چيزی قالب قشنگی داريد.

شاهین

سلاممم ديدی دات کام شدم؟؟ :)) بهم مياد؟؟ میخوای یه دور بزنم ؟؟ :))

شاهین

خسته نباشی// ايشالا که قبول ميشی // تا بعد!!

م

سلام: بعد از مدت ها که وبلاگ شما را می خواندم تصمیم گرفتم این بار یک چیزی برایت بنویسم> نمی دونم چرا وبلاگت را دوست دارم و می خوانم با وجود این که خیلی جاها به آدم هایی توهین کردی که من هم ازونها بودم.با اینکه نظراتم خیلی جاه با مال تو فرق داشته!!!! ولی در هر حال هر چه که هست هر چند ماه یک بار میایم وبلاگت و آرشیو اون مدتی که نبودم را می خوانم .امید وارم تو کنکور موفق باشی چون هر چه که هست اینا می گذره و رشته و درس آدم براش می مونه . مثل اینکه خیلی حرف زدم!!!!!! خداحافظ

نخودسياه

تيکه تيکه کردی دل منو!.......انصافا بعد کنکور تو از بعد واقعه کربلا حزن انگيز تر بيد! بخصوص اونجا که تو سراسری همه هواتو داشتن و تو دومی فقط فقط بابا اومده دنبالت اما معلوم نيست چرا وقتی واستاده مامان برات بستنی خريده!!!! ايشالله که يه چيز خوب قبول ميشی. بالاخره رشته هايی هم هستن که کسی انتخاب نکنه و بشه توشون قبول شد!!!! چمشک

منگوله

نخودی خان! خب مامان و بابا دوتايی اومده بودن دنبالم! يه قسمتش حذف شده به قرينه ی معنوی :)) ... خودت بايد حدس بزنی که بابا منگوله ها بدون خانوماشون آب نميخورن :)) ... بعدشم خيلی بدجنسی! :(