دو هفته ی ديگه يه اتفاق هيجان انگيز ميوفته! 05.gif

من اجازه ندارم اينجا بنويسم!‌چون که ماری منو ميکشه! 13.gif فقط همينو بدونين که خيليييييييييييييييی اتفاق جالبيه! من که کلی حظ ميکنم!!! 04.gif

ماری ميگه بيخود به دلت صابون نزن حالا.... بذار دو هفته ديگه از راه برسه ....

چقدر ميتونين در حالت غم و اندوه و افسردگی و اينا بسر ببرين؟! نيم ساعت؟ چل پَن ديقه؟! (11.gif09.gif) .. يه روز ؟ دو روز؟ يه ماه؟ يه سال؟ چقدر؟! ....

من نميتونم زياد حالت غمزدگيمو حفظ کنم يعنی نميتونم وقتی که غمگينم به چيزای بامزه ای که دوروبرم اتفاق ميوفته نخندم..  تا حالا بارها و بارها شده ژست گرفتمااا اما خب بعدش خسته ميشم و لو ميرم که دارم فيلم ميام 09.gif... اين خيلی بده! باور کنين!

چن وقت پيشا سالگرد پدر بزرگم بود ما خانوما(05.gif) خونه دايی اينا بوديم.. دختر داييم رو پای من نشسته بود بعد چشمش افتاد به جعبه دستمال کاغذی و برش داشت توشو نگاه کرد ديد هيچی دستمال توش نيست! يه خورده اخمالو منو نگاه کرد و من تا اومدم به خودم بجنبم جعبه رو شررررررررررقی کوفيد تو سر من! 18.gif

فک ميکرد لابد من همه رو قورت دادم و ميخواست از حلقومم بکشه بيرون! 15.gif خب تو اون حالت ميتونيد تصورشو بکنين؟ خونه ساکت و صدای هق هق گاه بيگاه مادربزرگ ... همه يه جورايی بغض کرده بوديم و به قول معروف حس گرفته بوديم که اين بلا بر سر من نازل شد!

من که حسابی از اون حالت بُق کردگی کلافه شده بودم منفجر شدم يهو! 11.gifمگه ميتونستم جلوی خودمو بگيرم ديگه!  نزديک بود از خنده ولووو شم رو زمين! اشکم در اومده بود! بغل دستيام هم يه لبخندی زدن و همه چی تموم شد براشون اما من 15.gif  ... هرچی چشم غره های دوستان پتک وار سرم رو نوازش ميکرد فايده نداشت! 

۰۰۰عصری بالشم و قندون دستم بود ميخواستم بالشو بندازم رو تختو قندونو بذارم رو ميز اشتباهی قندونو پرت کردم رو تخت و.... خب طبيعتا بالشو بايد ميذاشتم رو ميز ديگه!18.gif20.gif

۰۰۰ درس امروز: .... هرکی از چيزايی که در بالا گفته شد درس نگرفته باشه حوالش به حرضت عباس! 22.gif 

۰۰۰ در ضمن برای آلوتروپ سياه فسفر سه حالت ممکنه به وجود بياد : الف- با کلر ترکيب نميشود. ب- به شدت با کلر ترکيب ميشود. ج- با کلر ترکيب ميشود اما نه به شدت. د- هيچکدام... و از اين چند حالت خارج نيست!... و اين هم جوابی جامع و کامل به اون دوستی که به دنبال علم بود....

 

/ 39 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داداشي

خوش خنده اي بد درديه ولي خوب از بد اخمي و بد عنقي بهتره!

افکار همایونی !

صحبت از فردای بهتر ميکنم .. صحبت از ياران ديگر ميکنم .. گر گذر کردم امروز را به فردا .. صحبت از عشقی معطر ميکنم

فاطمه

بالاخره آپديتش کردم.خداوند پدر بزرگت رو بيامرزه. برای سالگرد خودت هم فکر کنم نوه هات همين کار رو بد تر انجام ميدن.!!!!!

گلبرگ

بعضیا می گن اگه جلوی خنده رو بگیری خفه میشی! همونطوری که جلوی عطسه رو نمی شه گرفت دیگه!

نيما

سلام منگوله جان، چند روز به اون دوهفته موعود نزديک شديم. من چاره ای جز صبر ندارم! نمی خوام بيش از اين خيط بشم! اما اون سخنرانی که گفتيد همانگونه که در کامنت پيشين گفتم بله شما هم می تونيد. همه آقايون و خانمها می تونند شرکت کنند. زمان و مکان و موضوع هم در کامنت پيشين اومده. شادمان و سربلند باشيد.

A L I

سلام دوسته عزیز . امیدوارم حالت خوب باشه و هر جا هستی حالت خوب باشه . خیلی قشنگ و جالب نوشته بودی خوشم امد . وبلاگه من به روز شد . اگه شما عاشقین یا تا حالا عاشق شدین به من سر بزنین . وبلاگه من باز دوباره به روز شد . با دقت بلاگم را مطالع کنین . مطمئن باش بدت نمیاد .دوستاره شما علی .

arezoo

بيچاره پدربزرگت با نوه ای چون تو!!! لابد از دست تو دق کرده..بعدنی هم ای کيو!!!!!!!!!!!!!! من زن دارم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ واقعا که!!!! خجالت اوره

manije

سلام کلی حاليدم که اومدی بلاگم کيفم کوک شد حالا ببينم حق بر باد رفته منو کی ميگيره؟

yase sefid

سلام منگوله.۲ هفتهههه.بابا لا اقل ميذاشتی ۲-۳ روز مونده به اون ميگفتی تا کمتر احساس فضوليمون دچار سرخوردگی بشه.راستی بايد بگم ممنون.چون من امروزم از دیروزم بهتر بوده چون من چيزی رو از ديروز بيشتر ميدانم و اون خصوصيات الوتروپ سياه فسفره.