- انسان ها بيشتر به بازگشت می انديشند تا به رفتن.

- اگر آنچه می يابی، از ماده ی ناب ساخته شده باشد، هرگز فاسد نخواهد شد و می توانی روزی برگردی. اگر هم چون انفجار يک ستاره، تنها يک لحظه درخشش باشد، به هنگام بازگشت چيزی نخواهی يافت. اما انفجار يک ستاره را ديده ای. و تنها همين، ارزش تحمل رنج را دارد.

تا حالا به اين فکر کرديد که هر تصميمی رو به وقت خودش بگيريد؟ بيشتر وقتا زمان تصميم گيری رو جلو ميندازيم و به اين ترتيب خودمون رو ملزم به انجام کاری ميکنيم ...

کاری که شايد در حال حاضر  تنها خواسته ی شما توی دنيا باشه ولی زمانش فرا نرسيده و تمايل شما باعث ميشه از زمان جلو بيوفتيد و پيش پيش تصميم گيری کنيد... به خودتون و يا ديگران قول ميديد!

تا حالا چند دفه قول داديد ... چند دفه  انجامش داديد؟ ... چند دفه زمانی که ميخواستيد قولتون رو عملی کنيد با اکراه اينکارو کرديد؟

تا حالا شده کاری که زمانی آرزوشو داشتيد وقتش که ميرسه ميبينيد کاملا جلوه ی خودش رو از دست داده؟ هيچ وقت فکر کرديد چرا چنين اتفاقی ميوفته؟

شايد به ذهنتون برسه گذشت زمان خيلی چيزها رو تغيير ميده ... ممکنه ايده آل های شما از اين رو به اون رو بشه ... حتی اگر هم ايده آل هاتون تغيير نکرده باشه باز حس ميکنيد وقت عملی کردن قول ها هيجان گذشته رو نداريد ...

به نظرم شايد دليل اين احساس اينه که در تمام لحظاتی که با قول و قراراتون زندگی کرديد آزاديتون رو کم داشتيد ...  اگر خيلی متعهد باشيد احساس ميکنيد تنها يک راه داريد و اونم انجام کار قول داده شدست! اين يعنی عملا نقض آزادی ....

من از اين موضوع متنفرم ... تا حالا شايد قول های بی اهميت توی زندگيم زياد دادم .. مثلا اينکه کاری رو برای کسی انجام بدم، وقتم و انرژيم رو ببخشم اما به نظرتون صحيحه آدم برای حياتی ترين جنبه ی زندگيش هم اينطور سخاوتمندانه آزاديشو به حراج بذاره؟

ممکنه چيزی که قولش رو ميدم بزرگترين آرزوم باشه اما زمانی که جنبه ی تعهد ميگيره واقعا ديگه با ديد گذشته نميتونم بهش نگاه کنم! احساس ميکنم حق انتخاب و احساساتم قرباني متعهد بودنم شدن!

من شخصا اگر چنين کاری بکنم ديگه هيچ چيز برام نميمونه!

ديروز به دوست عزيزم يه قولی دادم ... نميدونم شايد تحت تاثير احساسات قرار گرفتم شايد به خصوصياتم توجه نکردم اما ميبينم از ديروز تا حالا همين خصوصيات مثل خوره داره داغونم ميکنه!

ميخوام تا دير نشده قولم رو پس بگيرم .. همينجا تو جمع ... ميخوام تاوان بی فکری و بی اهميتی به جنبه های وجوديم رو با مطرح کردن اين موضوع توی وبلاگم و در معرض ديد عموم قرار دادنش بدم ... بذار شما فکر کنيد چه جونور کثيفی هستم ... چه آدم بی ثبات يا هر مزخرف ديگه ايی....

ولی ميخوام  دلم خوش باشه در مورد آرزوهام حداقل جبر و تعهدی وجود نداره ... بذاريد آزادانه آرزوهامو پيش ببرم و انتخاب کنم ...

اگر طرز لباس پوشيدنم .. مکان زندگيم ... رفتارم و حتی طرز تفکرم، دينم و اعتقاداتم همه و همه از جبری مضحک پيروی ميکنن دلم ميخواد حداقل احساساتم جنبه ی جبری به خودش نگيره ... دلم ميخواد راه خودش رو طی کنه ... من هيچ تصميمی براش نميگيرم! مطمئنم احساسم و متعاقبا عملکردم در مسيری که بايد قرار ميگيره، دو راه داريم: يا مسير ما يکی هست يا نيست!

زمانی که از مسيرمون لذت نبريم قطعا هدفمون هم کم کم جلوه ی خودش رو از دست ميده!

پ.ن: دولتی هم قبول شدم .. .اونم انتخاب اولم؛ روانشناسی تهران! ميدونم رشتم تجربی بود اما اين روانشناسی از اوناييه که از هر سه گروه تجربی رياضی و انسانی برميداره!

يه پ.ن ديگه: وای به حالتون اگه نوشته های بالا رو ول کنين و بچسبين به همين مسئله کنکور ... من الان شديدا نياز به نظرات و فحشای شما دارم در مورد خطايی که ازم سر زده ... ميخوام  اندکی مازوخيسم خونم فروکش کنه!  

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

اوه بابا خرخون! تو پستهای قبليت نگفته بودی رتبه ت چند شده من دارم از فضولی می ترکم! بعدش هم.. اه يادم رفت! يه دقيقه صبر کن... يادم نمياد. اه به جهنم که يادم نمياد.. اينجا هم دعواست؟ اين روزا تو هر وبلاگی ميرم دعوا و گيس و گيس کشيه.. راستی جريان اون آرايشگاهه واقعيه؟ بيچاره عروسه.. وای فکر کن! همچين بلايی درست شب عروسيت سرت بياد!

نخودسياه

اول تبريکات صميمانه ی نخود و خانواده دويوما! از آخرش بگم که راه هيچ دو نفری يکی نمی شه. راه اگه نا معلوم باشه اولش راه توئه. اگه کسی دستتو بگيره و ببره می بردت تو راه خودش نه مال تو. از برگشت هم بگم که واسه اينه که گاهی بس که عجله می کنيم خيلی چيزا جا می مونه اول راه. کوله رو پر کنی و بری ديگه برگشتنت بعيده...يه چيزی...از وقت رفتن و اينا که نوشتی يه جورايی حال خراب نخود بهتر شد. اين روزا بد جوری جا موندم

زهرا

در مورد اينکه گاهی اشتياق عملی شدن آرزوهامونو از دست ميديم باهات کاملا موافقم.تقريبا هميشه بعد از اينکه کلا بيخيال يه سری خواسته هام ميشم اونا رو درست همون طوری ميبينم که قبلا ميخواستم و حالا اندازه ی عدس برام ارزش نداره!گاهی فکر ميکنم يکی قصد شوخی باهامو داره!به هر حال ميفهمم چی ميگی!!!

زهرا

بعدشم هيچ ناراحت اين نباش که خيلی رک اومدی و گفتی که نمی خوای به قولت عمل کنی! اين نشون ميده اون قدر جرات و شجاعت داشتی که بيای و تو جمع اعلام کنی زدی زير قولی که عمل به اون به هر دليلی اذيتت ميکنه...من که در جريان نيستم اما گاهی برای خودمم پيش مياد که تحت تاثير يه سری شرايط تصميمی ميگيرم و بعد ميمونمتو گل که حالا چی کارش کنم....حداقل تو خودتو خلاص کردی! بازم تو!(الان به شدت احساس چرند بودن و مزخرف بودن و دارم!!!)

زهرا

راستی...واقعا تبريک ميگم.دختر تو ترکوندی!!! آفرين ...آفرين...تو الان به سرمايه ای برای مملکت تبديل شدی! ولی خدايی خوشحال شدم که قبول شدی...به خونوادت هم تبريک ميگم که حداقل نصف روز رو از شرت خلاص ميشن!!!!

hossein

من هميشه سعی کردم وقتی به کسی از روی تعارف به کسی قول ميدم...بزنم زيرش...تعارف يا هر نوع اجبار ديگه.اينکه با فلانی رفيقم.برای اينکه من يه عادتی دارم که اگر مجبور باشم (مجبور منظورم اين نيست که برای اينکه نمره بگيرم مجبورم درس بخونم...منظورم اينه که توسط يه فرد ديگه مجبور بشم) کاری رو انجام بدم، از اون کار هر چقدر که در گذشته لذت بخش بوده، متنفر ميشم و مطمئن هستم که نميتونم درست انجام بدم.

hossein

اتفاقا آدمی هستم (خیلی تابلو خالی بستم؟؟!!) که به سادگی نميتونم بگم «نه» (البته به آشنایان وگرنه غریبه ها که...) ولی اينجوريه.

nakisa

www.iraneman.org دوست عزيز سلام وبلاگ خيلی قشنگی داری تبريک ميگم خوشهال ميشام اگر هم شما و بقيه دوستان به سايت من سر بزنيد و عضو بشيد باعث افتخاره .. این سايت شامل جديد ترين فيلم ها و البوم های موزيک و ويدو و سافت ور های جديد برای مبايل از جمله رينگتنز و همچنين شامل انجمن/چت .در آخر خواهشمند هستم که این سايت رو به بقيه هم وطن های عزيز مرّفی کنيد تا اونا هم بتونند از سرويس رايگان این سايت بهره ببرند.سپاس از وقت گراميتون.نکيسا www.iraneman.org http://www.iraneman.org/images/tabligh.swf agar baraton moshkeli nist adresse add ro ham dadam ke agar dost dashtid bezarid loggoye maro ,. ba tashakkor besyar nakisa