ای باباا! ... حالا بذارين بيخبری و اينا به يه هفته برسه بعد منو چال کنين تو غيبت و اين صوبتا! 13.gif

حقيقت اينه که از وقتی اين پست قبلی رو فرستادم بالا .. به اين موضوع پی بردم که جقدر من فهميده و فيلسوفمو اينا... يه جورايی دچار ياس فلسفی شدم که چرا منی که انقدر فيلسوفم ميام چيزايی از اين قبيل تعريف ميکنم :

ديشب شام خونه مادربزرگم بوديم .. بعدش پسرخاله عينکی هم بود... از قضا اين پسر خاله يادش رفته بود عينکشو بياره....وقتی هم عينکشو نميزنه عملا چيزيو نميبينه! منم ديدم هی داره چشاشو ريز ميکنه و تقلا ميکنه که بتونه يکم ببينه فهميدم اوضاع از چه قراره واسه همين شيطنتم گل کردو با خواهرم قرار گذاشتيم يخده سربرش بذاريم ...

پس من به گونه ای نشستم که وی مرا نتوان ديد و خواهرم روبرويش بنشست... شروع کرديم با پسرخاله حرف زدن به اين ترتيب که خواهرم لباشو تکون ميداد و منم صدا در مياوردم! 05.gif

18.gif اخ که چه قيافه ای شده بود اين پسرخاله هه ! بين دوراهيی گير کرده بود! نميدونست حرف گوشاشو باور کنه يا چشاشو! 04.gif

خلاصه بعد از اينکه همه ی ملت حاضر در صحنه فهميده بودن و ميخنديدن ...ديديم آقازاده يه صداهايی از حلقومش خارج ميشه با اين مضمون که : بريد بابا تابلوهااا 31.gif

04.gif آخه پسر تو چرا انقذ شوتی؟ 20.gif

...واقعاا که! 28.gif اين حرکات از يه انسان فرهيخته که تزای سرسام آوری در مورد اخلاقيات ميده بعيده! 05.gif (11.gif26.gif)

اينو داشته باشيد:

.... قرار را نيامدنت خوشتر

بگذار در انتظار بتم

                              لحظه ها را بتپم.

آمدنت هرگز مباد!

                         که حضورت طعم دهانم را گس ميکند.

حضورت فراسوی ميز

گندابه ی روياهاست.

فنجان خالی ات را دوست ميدارم زن!

رهايم کن!

قول ميدهم عاشقت بمانم

که لجن زار

                        محصول معشوقه های ماندگارست! 11.gif11.gif15.gif

سراينده جناب آقای دکتر!! شاهکار بينش پژوه!

ای شاهکارر..ای دکتر..ای بیسواد! تو بيخود کردی اينارو گفتيييی 12.gif .. هی معشوقه .. هی معشوقه .. هی معشوقه! معشوقه هم شد کار؟! 28.gif

/ 49 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

ميگم بيا يه افطاری مهمون من باش ( يه جوره خيلی خيلی خوب دارم نگاهت می کنم )

بهار

ميگم ديدی اين منيژه هم گلابی شد ( قلابی ) ( چشمک و شيطونک ) ؛ لهجه آقا سيف الله رو لهجه من هم اثر گذاشته ( هه ) !

بهار

ميگم بايد يه جلسه فوق سری توی سازمان تشکيل بديم ؛ همه چی قاطی پاتی شده ، می ترسم اين حامدی از اين فرصت سواستفاده کنه ( زبون ) ( البته جوجه تر از اين حرفاست ، هه ، زبون )

بهار

خيلی مواظب خودت باش خواهری ؛ نماز روزه هات هم قبول باشه ؛ سر افطار من رو هم دعا کن عزيزم ... موچ موچ هزار تااااااااااا ...

gholi

بابا فيلسوف!

bahareh

شيطون. ميگم عکس آيسان و تو چند تا پست قبليم گذاشتم . آپ هم کردم

navid

سلام.قبلا خدمت رسيده بودم و نظرمو داده بودم اومدم ۲ تا چيز بگم اول اينکه چرا آپ نکردی؟ ثانيا من آپ کردم و منتظرتم منگوله در ضمن مجيد جان من نويدم نه وحيد.

نخودسیاه

ما دستمون در رفت. گرفتيمش. بستيمش. آدم شد . بازش کرديم. تو هنوز دوباره ننوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟ باز که غيبت داری!