چند روز پيشا داشتم تمام دفتر کتابامو جمع و جور ميکردم و کتابخونه امو مرتب ميکردم و دفتر کتابای اضافه رو مينداختم دور (بعضياشون تار عنکبوت بسته بودن 09.gif) که يهو چشمم خورد به اون عکس پری درياييه....

اين عکس مربوط به هوار سال پيش يعنی زمانی که منگوله دبستانی بود ميباشد. وی! متعلق به دفتر خاطراتيست که اون زمونا منگوله به دليل محبوبيت در جمع ياران هديه گرفته بود! 14.gif

.... جونم براتون بگه کههههه يکی از همکلاسيام بود که دل در گرو محبت ما داشت 04.gif بسکه دوست داشتنی بودم05.gif واسه همين اين دفتر خاطراتو با کلی عکسای قشنگ و شعرهای عاشقونه! روز اخر مدرسه ها ...يعنی دقيقا آخرين امتحان بهم هديه دادش...

33.gif....حالا فک نکنين من فقط وقتی بچه بودم خيلی دوست داشتنی بودمااا... همين دروان دبيرستانم يکی از بچه ها بود شديدا عاشقم شده بود!! 04.gif به خدااا!!! ميديدمش از پشت پنجره کلاسشون واساده زل زده به من! از طريق اينو اون واسم کارت پستال ميفرستاد! دوربين آورده بود ازم عکس انداخته بود 11.gif يه بارم رفته بود واسه دوستاش خالی بسته بود که فلان زنگ تفريح من با منگوله بودم 18.gif ( چه افتخاری 26.gif)  حالا من نه خوشگل بودم نه از اون تيریپ خفنا که توجه همه رو جلب ميکنه! .... اما امون از روزی که آدم مهره ی مار داشته باشه 11.gif04.gif

حالا اينا به کنار معلم ديفرانسيلمونو بگووو! همون که سيبيلاش مثه بيد مجنون بود٬ اسييرم بود به مولا09.gif ... فقط کافی بود لب تر کنم تا امتحان نگيره! زنگای تفريح منو ميبرد تو کلاس مِلاسا با هم يواشکی حرف بزنيم 05.gif 

... آره خلاصه خواستم دستتون بياد چه شخصيت عزيزی داره واستون چيز ميز مينويسه هاا!  حالا اينا تازه يه چشمش بود!!! 13.gif14.gif

خب... دفتر خاطراته رو داشتم ميگفتم ... بعدش اونروز من دفترو گرفتم و راهی شدم! ... در حالی که مثه ديوونه ها دلم ميخواست بدوئم و دستامو تو هوا تکون بدم ... اصلا دلم ميخواست دستامو بکنم تو جيبمو و تا خونه ليلی برم .... آخه من خيلی دوست داشتم از مدرسه که ميام دست خالی باشم اونروز حتی خودکارام رو هم بعد از امتحان انداختم دور ... اونروز بهترين فرصت بود اما دفتره نميذاشت!! واسه همين دفتر رو انداختم تو جوق !

حالا هر وقت به عکس پری دريايی نگاه ميکنم( آخرين بار سوم راهنمايی بودم که چشمم تو چشمش افتاد)  که اون روز از دفتر کندم گذاشتم تو جيبم و بقيه اشو سپردم به آوای جوقبارها انگار دلمو چنگ ميزنن....15.gif

اون تنها دوستيه که هنوز وقتی بهش فکر ميکنم دلم واسش تنگ ميشه! شايد اگه دفترو نمينداختم دور اونم مثل بقيه بعد از چندی! واسم عادی ميشد و فراموشش ميکردم .....

اون دفتر خاطرات با ارزش بود.. اما با ارزش تر از اون دوستم بود که منم زرنگی کردم و باارزش تره رو نگه داشتم 09.gif

چه توجيه هم ميکنم!! 18.gif حالا اگه جرات دارين بياين بگين منگوله بی احساسه!

/ 27 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمّد( یه دل خاکی با کلّی پاکی)

ای وای از دست تو .... امان از دست تو .... الان کار دشت خودم ميدم ... بابا معروف ... بابا مشهور ... ولی به خريت هم دوره يات ايمان آوردم يا شايدم به مشکل بينايی شون ... شما خيلی هم بی احساسی ... عجب بچه ای بودی و هستی تو .... امان از دستت ... خدا ترو نصيب گرگ بيابون نکنه ... لابد فردا پس فردا هم که رفتی خونه بخت و از دست شوهره خسته شدی ميسپريش به آوای دلنشين جوقبار آره ...؟!؟ حالا ديگه با معلم ديف اونم از نوع سيبيل خفن خلوت ميکنی ... خدا جنست رو بشناسه ... در ضمن دفعه بعد آپ کردی و منو در جريان نذاشتی من ميدونم و کامنت دونيه تو ... حواست باشه ... فعلا برم که الان فک ميکنی منم از اون دوستای .... هستم که تورو خيلی دوست داشتن ... بنده خدا ها ... حيوونکی ها ...

gholams

سلام منگوله نازنين..والله ما که جرات گفتنشو نداریم..... توجيهتم خيلی باحال بود(مثل خودتون!!)...ايام به کام .يا حق

zahra

نامرد...بی احساس...بی عاطفه...اينه جواب محبت؟!...اينه جواب دوستی؟!...اينه جواب عشق(!)؟؟!...هان؟!...هان؟!...هان؟!....(حالا خوب تونستم درد وجدانت رو تحريک کنم يا نه؟!)

zahra

راستی دفعه ی ديگه با معلمت خلوت کردی يه خواهری کن به ما هم ندا بده!....D:

bahar

سلام ... چطوری منگوله جونم؟حالت خوب بيده؟ ميگم چيزه ،وقت کردی يه ذره از خودت بتعريف ( زبون)...فکر کنم يه ۵ تا نوشابه رو باز کردی (آخه شمردمشون)(چشمک) ...مواظب خودت باش ... راستی اسم دبيرستانی که ميرفتی چيه؟( کنجم کاو شده ).ميگم شايد هم دبيرستانی بوده باشيم.آخه معلم ديفرانسيل ما هم از اون سيبيلا داشت... ميبينمت...موچ موچ

jirjirak

خيلی با حال بود.کف کردم از حس بچگيات:)) .يارو با کلی حس برا ت دفتر درست کرده زرتی انداختيش دور.:)))‌خيلی با حال بود

gholam

سلام..کم پيدايی؟؟؟!!