شما می تونيد ذهن کسی رو بخونيد؟ ..... کار خيلی ساده اييه! خيلی عجيبه اگر نتونيد! البته تعجبی هم نداره، همه که قرار نيست عين من باهوش باشن! :))

ميدونيد دقيقا عين يه بازی شيرين و جالب ميمونه! يکم حالت معما گونه داره ... معمولا دلم نميخواد راز اينجور مسائل رو که به قول خودم کشفشون کردم با کسی درميون بذارم ... برخلاف هميشه دلم ميخواد اين يه دونه رازو واسه خودم نگه دارم ... علتشم مشخصه چون از اين طريق احساس ميکنم به اطرافيام مسلطم!! خيلی زشته که آدم دلش بخواد روی ديگران احاطه داشته باشه نه؟ ... به هر حال از وقتی احساس کردم با شما رودرواسی ندارم و کلا ارتباطات و مسائل مربوط به ارتباطات رو ناديده گرفتم خيلی احساس راحتی می کنم با شما، عين آدمی که از هیپنوتيزم برخاسته!!!

کتمان نکنيد که همه ی ما در ظاهر، زمانی که مجبوريم همراه جسممون با ديگران ارتباط برقرار کنيم هميشه يه نقابی به چهره داريم، سعی ميکنيم همه چيز رو رعايت کنيم و خوب! به نظر بيايم. من گاهی وقتا از خوب بودن خسته ميشم...

مسلمه هيچ آدمی مطلقا خوب نيست و هيچ آدمی هم مطلقا بد نيست که اگر اينطور باشه در هر دو حالت ديگه آدم به حساب نمياد؛ حالت اول ميشه فرشته! حالت دوم ميشه شيطان!

حالا بيخيال اين حرفا... ميخواستم در مورد خوندن ذهن افراد صحبت کنم، گفتم خوشم نمياد رازهايی که فکر ميکنم کشفشون کردم و امتحانشون کردم و ديدم جواب ميدن رو برای کسی مطرح کنم اما خب شما که «کسي» نيستيد... هستيد؟ کی هستيد اگه راست ميگيد؟ حسن دنيای مجازی اينه که اگر يکی مثل من قوه ی تخيل قوی نداشته باشه و نتونه تک تک شماها رو مجسم کنه اونوقت ديگه ما و شمايی براش مطرح نيست .. شما انگار خودشيد و خودشم انگار شما هستيد... گرفتيد چی شد؟!

يک حسن ديگه هم داره و اون اينه که يا با چهره ی واقعی افراد آشنا ميشيد (حقيقتی که شايد توی دنيای واقعی هيچ وقت نتونيد بهش دست پيدا کنيد) يا با چهره ايی که افراد دوست دارن داشته باشند آشنا ميشيد. در هر دوحالت جذابه نه؟ به هر حال دونستن ايده آل هر شخص و يا شناختن واقعيت هر شخص ميتونه موضوع جالبی باشه و خيلی هم مرتبطه با همون موضوع خوندن ذهن و اين حرفا...

من فکر کنم از دسته ی اول هستم، يعنی من چون هوس هوس حرف نميزنم و اصولا توی ارتباط برقرار کردن خيلی ضعيف هستم ممکنه هيچ وقت از طريق ارتباطات معمولی من رو اونطور که هستم نشناسيد! ولی نگران نباشد حتی اگر با آدمی مثل من هم برخورد کنيد ميتونيد ذهنش رو بخونيد ... فرمولش هم خيلی خيلی سادست!

فقط کافيه خودتون رو خوب بشناسيد.... ميدونيد من معتقدم اعمال و رفتار انسان ها مثل ساير موجودات يک ريشه ی ژنتيکی داره و يک بعدش هم برميگرده به يادگيری ... البته اين بعد يادگيری هم از همون ريشه ی ژنتيکی مشتق شده ...ثابت شده حيوونها اعمالی رو قادرند ياد بگيرند که زمينه اشو داشته باشن ... مثلا يک سری تحقيق رو گنجشک ها انجام شده بود که ببينند اگر گنجشک ها کنار هم گونه ايی هاشون نباشند آيا بعدها با شنيدن صداشون قادرند آواز اونها رو بخونند يا نه؟ جواب مثبت بود... گنجشک ها ميتونستند اواز گونه ی خودشون رو ياد بگيرند اما همون گنجشک ها قابليت يادگيری آواز گنجشک هايی از گونه های ديگه رو نداشتن!

ما توی جانور شناسی از جونورای خيلی ابتدايی شروع ميکنيم و کم کم وارد گونه های پيچيده ميشيم ... اينجا هم همينطوره .. به نظرم يک گنجشک يا کلا ساير حيوون ها در مقايسه با انسان از لحاظ ذهنی و رفتارهايی که بروز ميدن خيلی ابتدايی تر هستند. ميدونم خيلی بی انصافيه که يک انسان رو مثلا با يه گنجشک مقايسه کرد... هدفم هم اين نيست .. ميخوام يه نتيجه گيری کلی بکنم ...حاضريد؟ ... ديد برتر داشته باشيد. خودتون رو در قالب يک انسان تصور نکنيد برای چند لحظه که دچار تعصب و اين حرفا نشيد تا به نتيجه برسيم:

گونه هايی که بهم نزديکند مسلما رفتار و کنش ها و واکنش های بسيار مشابه ايی دارند! منتها در گونه های بسيار پيچيده مثل يک انسان تنوع رفتار خيلی شديدتر و جدی تره! 

حالا من کاری با فرق انسان با حيوانات و چميدونم مسائل اعتقادی و فلسفی و دينی و اين حرفا ندارم ... دارم در مورد يک سری اعمالی که در دنيای مادی در يک محدوده ی تعريف شده ايی قرار دارند صحبت می کنم. هيچ کس نميتونه ادعا کنه انسان دست کم از لحاظ فيزيکی و غرايزش از ديگر موجودات سواست .. من منکر برتری نميشم اما معتقدم اصل و مبنا در همه يکيه! چيزی که مبدا و منشا يکسانی داشته باشه امکان نداره ماهيتش کلا عوض بشه با بقيه ی مجموعه! اين قوانين بر کل جهان حاکمه.. ميتونيد تحقيق کنيد.

خب حالا که قبول کردين خمير مايه ی هممون يکيه ميتونيد اين نتيجه گيری رو هم بکنيد که عکس العمل ها هم مشابه می باشد! يعنی اگر قبول داریم فيزيک همه ی ما انسان سالم و نرماليست پس همه ی ما سيستم خاص انسانی رو دارا هستيم! يعنی امکان نداره شما با عملی مواجه بشيد و تصوير عکس العمل رو در ضميرتون نداشته باشيد!

خب حالا خيلی راحت ميتونيد با سبک سنگين کردن ذهن خودتون همه رفتارها رو پيش بينی کنيد.. البته جاهايی هم ممکنه غافلگير بشيد، اين به اين معنی نيست که عملی خارج از محدوده انجام شده، علتش فقط اينه که اون عکس العمل خاص رو از زوايای ذهنمون نکشيديم بيرون و بررسيش نکرديم! من به شما به عنوان يک منگوله اطمينان ميدم عملی وجود نداره که عکس العملش در ذهن ما ثبت نشده باشه! فقط بايد دقيق و ريز بين بود. بايد احاطه ی کامل روی موضوع داشت ... اصل و پايه ی اين موضوع علمی به نام روانشناسی رو پديد مياره (علمی که مباحثی داره در زمينه ی رفتارهای انسانی).... و همينطور يکسان بودن خمير مايه باعث ميشه آدم ها بتونند از تجربه های ديگران بدون داشتن تجربه ی شخصی استفاده کنند.... 

پس برای اينکه به ديگران مسلط شويد دوستان لازمه اش اينه که کاملا روی ذهنيات خودتون و رفتار خودتون تسلط داشته باشيد و باهاشون آشنا باشد. و مهمتر از همه بلد باشيد مثل يک جورچين اعمال و رفتارها رو کنار هم بچينيد تا بتونيد مثلا رفتارهای مرکب رو حدس بزنيد!

مسلما يک قورباغه نمتونه رفتار انسان رو پيش بينی کنه اما عکس اين قضيه صادقه يعنی انسان ميتونه قورباغه رو رفتار شناسی کنه و حتی عکس العمل های قورباغه رو دقيقا پيش بينی کنه! علتشم که مشخصه چون اولا انسان و قورباغه و اصولا همه موجودات ماهيت يکسانی دارند ثانيا چون انسان در سطح بالاتری قرار داره قادره کاملا قورباغه يا سطح هاي پايين تر از خودش رو بررسی کنه!

در مورد هوش کيهانی يا خدا هم اين موضوع صادقه! به نظرم چون هوش کيهانی در سطحی بالاتر قرار داره کاملا روی رفتارو ذهنيات ما مسلطه ... ميدونه کی و کجا چه رفتاری از ما بروز ميکنه و چی به روز ما مياد! اين سطح از اگاهی خيلی عميقه ديگه از حدس و گمان ميگذره و به يقين ميرسه! مثل ما که يقين داريم مثلا قورباغه با ديدن جفت چه رفتاری از خودش بروز ميده!! بعضيا از اين موضوع به عنوان جبر ياد ميکنند... ميگن اگر خدا همه ی رفتارهای انسان رو ميدونه از قبل پس اين به اين معنيه که انسان کاری رو ميکنه که خدا مقدر کرده براش! و به اين ترتيب کلا اختيار از انسان سلب ميشه!

منم با اين حرفا نميخوام اختيار انسان رو ببرم زير سوال و رفتارهای انسانی رو جبری تصور کنم و بگم از پيش تعيين شدست پس قابل درکه! نه من ميخوام بگم ما ميتونيم تا بی نهايت خودمون و ديگران رو اگر بخواييم بشناسيم و پيش بينی کنيم چون از يک گونه هستيم.... حالا اين انسان تا هرجا که ميخواد در زمينه ی مسائل فلسفی و عرفانی و عقلی پيش بره! ما مگر اينکه قورباغه باشيم که نتونيم همراهيش کنيم ;)

يه چيز ديگه تا زمانی که مسائل هم سطح باشند خبری از يقين نيست، اونجا فقط حرف از حدس و گمانه، يقين زمانی حاصل ميشه که در سطح بالاتر قرار گرفته باشيم.... بنابراين راه نيوفتيد بريد حالا واسه من کف بين بشيد!!! :)

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منگوله

حسين جان اولا که اين مطالب مربوط ميشه به درسای پيش دانشگاهی و هيچ قسمتيش مگر همون جايي که گفتم شيوه کلاس جانورمون رو پياده ميکنم جديد نيست و هنوز چیز خاصی ندارم که به رخ شما بکشم وگرنه درییغ نمیکردم :)) .... ثانيا من تاکيد کردم که در مورد مسائل فلسفی و اعتقادی حرفی نميزنم ... اينهایی که گفتم همش توی کتابای زيست شناسی هست منتها در مورد ساير حيوانات ... اصلا رفتار شناسی يکی از شاخه های مهم علوم زيستيه ... حالا من يه خورده جسارت کردم و در مورد انسان ها بکارش بردم .... ولی باهات موافقم ذات آدم ها با هم متفاوته ... قبلا يه بحث مفصل در اين مورد با سپنتا جونم داشتم :) هنوزم هم سر اعتقادم هستم.... اما چيزی که من ازش حرف ميزنم ذات انسان ها نيست ... کاملا مربوط ميشه به فيزيک هر انسانی ... مسائل ژنتيکی .... قابليت ها که من معتقدم همه در يک سطحه منتها يکی باورش داره و يکی نه! اصولا پذيرش خود مسئله ی اختيار برای انسان ذات آدم ها رو از هم سوا ميکنه! منظور من اين بود که با داشتن اين قابليت همه ی ما توانایی انجام کارهاايی که يکيمون داره رو داريم اگر اينطور نباشه خود به خود باز مسئله جبر پيش مياد ... مثلا يک عده «ميتونن» کاری

سپنتا

واووووو:)))چه کردی خانومييی:))):*:*من فدای اون کتف و شونت بشم آخه:*:*:*پس بگو ديشب اينهمه تایپ کردی که شونه های عزيز منو خسته کردی:*:* ولی واقعا چه کرديييی....نيم ساعته نشستم دارم مطلبت رو بالا پايين ميکنم...خداييش ترکوندی:))):*من قربون اين همه هوش تو بشم اخههه:*:*:*

سپنتا

با مضمون حرفات اساسي موافقم خانومي...فقط در يك مورد من با يقين نميتونم صحبت كنم...درسته كه از روي مطالعه سير خطي زندگي موجودات و ريشه هاي ژنتيكيشون ميشه به حقايقي در موردشون پي برد اما نميشه به يقين رسيد...مثلا همون مورد گنجشكي كه زدي...اگه يه گنجشكي پيدا بشه كه تونست آوازهاي گونه ديگري رو ياد بگيره و بخونه چي ميشه گفت؟ مثل همون جريان شيري كه بچه اهو بزرگ ميكرد...مبدا و منشا شير همون درنده خويي و كشتن آهو هست اما اينجا ناگهان هويتش عوض ميشه با بقيه مجموعه شيرها و ما انسانها رو كه برتريم و ديد روشني از اونها داريم غافلگير ميكنه....نميدونم شايد تو درست ميگي كه اينجا هم عملي خارج از محدوده انجام نشده و علتش اينه كه ما اون عكس العمل خاص رو از زواياي ذهنمون بيرون نكشيديم و بررسيش نكرديم

سپنتا

ولي در كل باهات موافقم كه ميشه رفتارها و حتي فكر ها رو خوند و پيش بيني كرد و به شناخت رسيد اما كار بسيار حساسي هست چون با كوچكترين غفلتي ممكن هست اشتباهي پيش بياد...مخصوصا كه مغز بيشتر از ذهن به راه خطا ميره.....نميدونم براي تو هم پيش آمده كه كسي قبل از اينكه حرفي از دهنش خارج بشه يه دفعه حس ميكني ميدوني چي ميخواد بگه در صورتيكه ممكنه هيچ علمي هم به اون موضوع نداشته باشي...براي خود من زياد پيش مياد....مثلا چند وقت پيش اتوسا يه گردنبد از سنگ خريده بود و انداخته بود گردنش بعد مامان ازش پرسيد كه چند خريديش...من با اينكه هيچ علمي راجع به قيمتش نداشتم همچين كه مامان اينو پرسيد تو دلم گفتم ۱۸ هزار تومن...يه احساس بود ناگهاني بود نه مكاشفه عقلي كه بخوام روي جنس قيمت بزارم.....شايد براي همين باشه كه عرفايي مثل مولانا رسيدن و درك كردن هوش كيهاني يا خدا رو بيشتر به مكاشفه دروني و احساس محول ميكنن...و البته با تو موافقم كه اين نيروها در همه هست و فقط احتياج به شناخت و تقويت درست داره.....بازم مرسي از اين متن جالبت...فك همه رو انداختي:))):*:*:*:*....

سپنتا

نگا زور گشنگی چی کار کرد:)))ميخواستم بنويشم مغز بيشتر از احساس ...نوشتم مغز بيشتر از ذهن:)))

منگوله

سپنتا جوونم اولا که اينا مال ديشب نيست فدات شم ... من اگه ديشب کتف نوشتن داشتم که اينجا حرومش نمی کردم :) دیشب بی برو برگرد من جنازه بودم..... در ضمن عزيز دلم انقد منو لوس نکن ظرفيتشو ندارم خودمو گم ميکنماااا :)) واه واه خدا به دوووور... همچين ميگه متن جالب و فلان و اينا هرکی ندونه فک ميکنه چه خبره!!!! :)) :*:*:*

Nima Dingaliga

الان اووقت مثلا ما ميتونيم پيش بينی کنيم که رفتار استادمون در حين گرفتن امتحان چگونه ميباشد؟!..خب نميتونيم!..نميتونيم حدس بزنيم اگه تقلب کنيم دعوامون ميکنه و برگه رو ميگيره يا مثل بعضی استادای ديگه بی خيال ميشه و زير سبيلی در ميکنه!...پس کلا متنت رو بردم الان زير سوال!!!..کليات حرفاتو قبول دارم اما اين قضيه پيش بينی خيلی هم چيز تازه ای نيست و خيلی از مواقع هم با غافلگيری مواجه ميکنه ادمو!

زهرا

من يکی که اصلا خوشم نمياد فکر کنم در اصل و منشا ام با موجودات ديگه مساوی و مشابه ام...آدم يه جور احساس مور موری بهش دست ميده!...هيچ خوشم نمياد شبيه يک انسان ديگه باشم حتی در مسائل فيزيولوژيکی خوشم مياد متفاوت باشم منظورم اين نيست که ۴ تا گوش داشته باشم يا ۵ تا چشم و اصلا هم آدم خودبين و مغروری نيستم يا حداقل سعی ميکنم نباشم.... ولی باور کن اصلا خوش ندارم يکی مثل من باشه...!

زهرا

ولی خوب خوبيش همونه که تو گفتی...اينکه بتونی واکنش های ديگران رو تشخيص بدی...البته در عين حال بازم اصلا خوش ندارم نه تحت تسلط کسی باشم نه کسی تحت تسلطم باشه...فقط دونستن واکنش ديگران يه جورايی آدمو حال مياره...اينطوری ُآدم احساس پيروزی داره...!

زهرا

خلاصه کماکان خوش ندارم...بازم خوش ندارم...هميشه خوش ندارم:))