ديديد اينايی که هی منم منم ميکنن و قدقدشون گوش عالمو کر ميکنه و فک ميکنن که آخرشن و هيچکی حريفشون نيست؟......

يه جورايی احساس «مرا دست نبندد چرخ بلند» بهشون دست ميده!

بعد که بری تو بهرشون ميبينی هيچی نيستن ... ميبينی چقدر راحت ديگران مضحکه اشون ميکنن و به ريششون هم ميخندن و اروم از کنارشون رد ميشن ....

وقتی بری تو بهرشون ميبينی از اينا ساده تر و ابله تر فقط خودشونن! آخی ... چه دل خوشی دارن! عين يه جوجه ی کوچولو ميمونن که حتی قادر نيستن گربه هه رو از ننه شون تشخيص بدن..... 

 وقتی چشم باز ميکنن که ميبينن دارن با پر و بال و ... فرو ميرن تو حلق گربه ی پدر سوخته! اون موقع هم که کاری ازشون بر نمياد، مياد؟

ميدونيد.... من يه بار صحنه ی خورده شدن يه جوجه رو توسط يه گربه ديدم. اون موقع ها که خيلی بچه بودم يه بار يه گربه ايی اومد جوجمو برداشت و پا گذاشت به فرار! منم دنبالش .... همينطور که ميرفتم و دنبالش ميگشتم يهو متوجه شدم گربه هه يه گوشه يی قايم شده و داره جوجه ی منو قورت ميده!

هم واسم خيلی عجيب بود .... هم درد... نه دردناک که نبود، راستشو بخواین من از اينکه جوجمو گربه خورده بود زياد ناراحت نبودم، از دست گربه هه عصبانی بودم که چطور سر منو کلاه گذاشت و من نتونستم تلافی کنم .... تصميم گرفتم بعد از اون هرجا که گربه هه رو ديدم با يه چوب کلفت و درست و حسابی ملاجشو با علاجش يکی کنم! ولی هيچ وقت ديگه نتونستم پيداش کنم ... آخه همه گربه های دم خونه ی ما يک شکل بودن.

حالا بگذريم ... عجيبی ماجرا از جهت مدل خورده شدن جوجه توسط گربه بود! من ديدم گربه هه جوجمو درسته با پر و سر و پا و ساير مخلفات انداخت بالا و قورت داد.... حس کردم اگر برم جلو و بگيرمش ميتونم صدای جيک جيک جوجمو از توی شکمش بشنوم!

وقتی واسه مامانم  تعريف ميکردم ميگفت پس چی؟ انتظار داشتی گربه هه بشينه جوجه رو پاک کنه عين ما، بعد بخورش؟!.... خب البته که همچين انتظاری نداشتم ولی به نظرم خيلی چندش آوره که يه موجود ديگه رو زنده زنده بخوری! .... خدا رو شکر من گربه نشدم.

پس لاجرم! جوجه شدم!!! (لاجرم رو تازه ياد نگرفتم اما تا حالا روم نميشد ازش استفاده کنم)

البته نه اينکه فکر کنين من الان از تو شکم گربه هه دارم وبلاگ مينويسم و اين حرفا... هنوز اگر اشتباه نکنم رو زمينم! اما ديروز که منگوله رو گذاشته بودم روی صندلی و از روی تختم تماشاش ميکردم حس کردم تو زندگيش زيادی قد قد ميکنه! يک آن پشتم لرزيد، گفتم نکنه که گربه هه بياد سراغش يا شايدم اصلا اومده و خبر نداره؟

اه اه اين تيکه ی اخر ديگه خيلی لوس و کليشه ايی شد... حالم بهم خورد! بيخيال، من فردا امتحان ترم آزمايشگاه فيزيک دارم ايها الناس!

توروخدا اگر هنوز هم اينجا مياين منو ببخشين که نميتونم اين روزا بيام وبلاگتون و از اين تعارف تيکه پاره کردنا ديگه!.... همينی که هست! نميتونم بيام ديگه! تو هم اگه انقد بخيلی که نميتونی بدون کامنت گذاشتن من تو وبلاگت اينجا کامنت بذاری راتو بکش برو ... اگرم اصلا نيومدی چه بهتر! دلم خنک شد!

ديروزم بارون ميومد در ضمن.... ديروز من روی برگای زرد خيس راه ميرفتم و زمينا و چوبای بارون خورده با بوهای مخصوص بارون هم.... بودن ديگه! همون دورو برا بودن و کلی با هم صفا کرديم خلاصه....