شنيدين ميگن يارو اومد ابروشو درست کنه زد چشمشم کور کرد؟ (اينو که ديگه درست اومدم نه؟) ... حالا شده حکايت من .....

از متن ۱۴ آبان خوشم نيومد اومدم متن هفدهم رو گذاشتم، اونم که انقد سوتی توش دادم فرداش که اومدم کامنت ها رو خوندم مردم از خجالت ... خندم هم گرفته بودم.. آخه مگه آدمم انقد خنگ ميشه؟!

حالا گذشته از سوتی ها کلا از موضوع هم خوشم نيومد... حس کردم توهين آميز بود... هرچند اعتراض جديی نشد اما خودم دچار وجدان درد شدم :)

ولی يه چيزی بگم بهتون .. آدم اگر روحيه ای انتقاد پذيری داشته باشه بخدا دست کم ۱۰ قدم از بقيه جلوتره ... نميدونم اغلب ما شايد تا جايی انتقادی ميبينيم سريع خونمون به جوش مياد. تو اينجور مواقع اگر خيلی متمدن باشيم بی تفاوت ميگذريم از کنارش و احتمالا نويسنده رو هم احمق فرض ميکنيم و به کارمون ادامه ميديم! ... از قلقلک دادن تصوراتمون به وحشت ميوفتيم، متعصبانه روی رفتار يا ايده مون پافشاری ميکنيم. اگرم متمدن نباشيم که چهارتا فحش و دری وری هم ميديم به طرف  نيشم باز ميشه چون خودم گاهی اتفاق افتاده که بی تمدن شدم ولی بعدش خيلی پشيمون شدم ... راست ميگم به خدا.

ولی در هر صورت متن هفدهم رو که ميخونم ياد جاهل هايی ميوفتم که ازشون بيزارم ... همينجا بنده در کمال تواضع و فروتنی و اينا اعلام ميکنم که به هيچ وجه قصد کوبوندن شخصيت عده ی خاصی رو ندارم به هر حال هيچ کس بی عيب و نقص نيست ولی خواهشا روی اون حرفا فکر کنيد، تا زمانی که مشکلات رو به بقيه نسبت بديم و خودمون رو مبرا بدونيم اصلاحی در کار نيست ....

منم قول ميدم اگر مطلبی در مورد سبک سری زن ها خوندم روش فکر کنم و خودمو با استفاده از اون ارزيابی کنم  زن هايی که متشخصند و شخصيت مستقلی دارند هميشه مورد تحسينم بودن ...منم هميشه دلم ميخواد با شخصيت باشم    

من تا حالا انقد احساس تنهايی نکرده بودم ... احساس خوبی ندارم ... نميدونم چرا همش ناراحت و بيتابم .... اگه بعضی مسائل  نبود الان حسابی سگ شده بودم.

بگذريم .. ميخواستم يه شعر از حافظ بذارم اينجا واسه اينکه حواس شما رو پرت کنم و زودتر از شر آپديت قبليه خلاص شم اما گفتم بذا بيام عين آدم يا شايدم بز؟ اعتراف کنم ....

بزا که اعتراف نميکنن.. ميکنن؟ ... خب شايد من خيلی هم بز نيستم.