۱- ابروهامو هشتی کردم.

۲- يک جفت جوراب آديداس خريدم.

۳- داره بارون مياد!

۴- گاز نداريم... رو پيک نيک غذا پختم.

۵- شلوارم گشاده هی مياد پايين.

۶- پسر های دانشگاه ما معتاد پولداره بدبختن!

۷- شماره ها به ترتيبی که اتفاق افتاده نوشته شده.

خب حالا ميرسيم به مشروح پست:

من برای اولين بار ابروهامو هشتی کردم ... قبلا يه حالت هلالی داشت ... البته زيرش هلالی بود بالاش هشتی!  ولی حالا ديگه رسما هشتی شده .... ميدونيد من همشه ابروی هشتی رو بيشتر از هلالی دوست داشتم.... آخه آدم وقتی چشاشو نازک ميکنه و يه جوری نگاه ميکنه اگه ابروهاشم هشتی باشه ديگه خيلی جذاب ميشه ....ببينيند چه جوری بهتون بگم؟ .. اصلا آدم حالت نگاش يه شکلی ميشه ديگه ... صب کن ببينم با اين شکلک ها ميشه نشون داد...... آهان، اينه : . از اون روز تا حالا هی جلو ايينه از زوايای مختلف چشامو تنگ ميکنم و خودمو نگاه ميکنم ببينم چه شکلی ميشم ... فقط يه مشکلی که هست اينه چشام يا زيادی تنگ ميشه و عملا بسته ميشه و من هيچی نميبينم يا اصلا تنگ نميشه! :( ولی خيلی باحاله امتحان کنين... 

يه دوستی دارم نايک بازه ... نه، بگم مارک بازه بهتره! آخه از سر تا پاش همه لباسا مارک داره و سرامد همشون هم نايکه! تا حتی اون جوراب پاش هم نايکه! منم وسوسه شدم يکم مارک بازی کنم ببينم چجورياس واسه همين رفتم يه جفت جوراب آديداس خريدم ببينيم چطو ميشه... فقيرم خودتونين!  من حالا اين جورابو خريدم اگه امتحانشو خوب پس داد بعد بقيه اشو ميخرم ... ميخوام پيله کنم به آديداس!! ولی حالا از شوخی گذشته من خودم به چيزای گرون و شيک خيلی علاقه دارم ... اما تا حالا زياد رو مارک و اين حرفا حساس نبودم .... اين دوستم رفته يه جفت کفش خريده ميگه اين از همش بهتر بود... از بقيه مدلا خوشم نيومد... ميگم اگه از اينم خوشت نميومد حاضر بودی بازم بخريش؟ ميگه آره نايک ميخواستم آخه!.... ولی من دلم ميخواد پولمو صرف چيزايی کنم که خوشم مياد و ظاهرش برام جذابه نه صرف اسم و رسم يا به قول دوستم کيفيت اين و اون ... چميدونم ... تو اين يک مورد خاص!! من ظاهربين بدبخت از آب دراومدم ...

واااااااااااااييييی داره بارون ميااااااد.... فقط يه لحظه.. نه جان من يه لحظه بريد روی بالکن و  اين هوا و بوی مخصوصش رو نفس بکشينننننن.... کلی سرحال نميايننن؟؟؟ انصافاااااا؟؟؟ آخخخخخخخخخ من مرده ی اين هوامم... حالا هی شما دلتون بگيره ازش.... کوهااا رو بگووو... نميدونيد وقتی مه کمرنگشون ميکنه و از اونطرف بارون خيس و تيره اشون ميکنه چی ميشننننننننننن ... تازشم دلتون بسوزه ... اين بالکن من يه ويوی خوبی داره که آدم همش دلش ضعف ميره ... کللل تهران از اين بالا زير کليدمه!!! نمای قشنگيه ... فقط ای کاش به جای اين همه خونه که البته قشنگی خاص خودش رو داره يه جنگل بارون خورده روبروم بووود.... اونوقت احتمالا هروقت ميرفتم تو بالکن از ذوق ميشستم زار زار گريه ميکردم ... آخه من وقتی زيادی ذوق ميکنم گريه ام ميگيره!  

وای تازه رسيديم به چهارمی! خب ديگه کوتاه مينويسم: امروز گاز ما قطعههههه :( يعنی ناهار بی ناهار .. اما ياد اون پيک نيکه تو انباری افتادم.. رفتم آرودمش و نشستم پاش! يه کمی هم احساس معتادا بهم دست داده بود...ولی خودمونيمااا غذا پيک نيکی کلی صفا داره ... صبح ساندويچ سرد خوردم ظهر يه تنوعی ايجاد کردم و ساندويچ داغ خوردم ... جای شما خالی ....

شلوارم گشاده مياد پايين!! همين ديگه ... اصلا به شما چه مربوطه؟! خب البته دوتا بند نزديک زانوها داره که توسط اونا هی ميکشمش بالا ... ولی بازم هيچ ارتباطی به شما پيدا نميکنه...

امروز يه چيز مهمی که کشف کرديم اين بود که پسرای معتاد بدبخت پولداره سوسوله ما توی سلف ميشينن معتادی ميکنن! يعنی چيز ميز ميکشن ... البته من شخصا هنوز موفق نشدم با چشم خودم ببينم اما بچه ها ميگفتن خودمون ديديم که يه چيزی کف دستشون قل قلی ميکنن بعد ميبرن نزديک دماغشون.... ميگم ای بابا به دلتون بد راه نديدن احتمالا اينا برعکس همه که اول محتويات دماغشونو در ميارن بعدم قل قلی ميکنن برای رد گم کنی اول قل قليش ميکنن بعد تازه جا ميزنن!! اه ...اه... حالم بهم خورد.

اتفاقات به ترتيب متفق شدن؟ اتفاق افتاده شدن؟ اتفاقيده شدن؟ چی؟ به هر حال به همون ترتيب نوشته شدن ... يعنی کاملا حساب شده و نه تصادفی! امروز سر کلاس زبان کلی درگير بوديم واسه به فارسی برگردوندن بعضی فعلها که به زمان خاص رفته بودن يا تغيير شکل داده بودن از اسم به فعل يا حرف يا قيد يا از همين چرنديات ديگه ...

خب ... تموم شد. برم ديگه؟ دلم ميخواد بازم بنويسم .. آخه نميدونين اين هوا کلی آدمو سر شوق مياره :) ... البته ولش کن ديگه... چيز خاصی هم ندارم که به درد شماها بخوره ...