يکم حوصله نوشتن ندارم ....

اما از اونجايی که شما الان دستاتونو زدين زير چونه هاتونو نشستين منتظر که ببينين عاقبت من چی ميشه پس برای رضای شما مينويسم قربتا الی ا... !!!!

ديروز ثبت نام روانشناسيه بود که من نرفتم امروزم رفتم تاييديه گرفتم واسه دانشگاه آزاد اسلامی!.... و بدين ترتيب من شدم دانشجوی منابع!!

ولی جدا که عجب چند روز گندی بود.... حسابی بيچاره شدم! تا حالا اينهمه سردرگم و گيج نشده بودم ... روز ثبت نام دانشگاه آزاد وقتی مامانی اومد از خواب بيدارم کرد بهش گفتم تصميممو گرفتم ميخوام برم روانشناسی.... اما وقتی از جام بلند شدم همش يه حس بدی داشتم ... همون موقع مشاورم! زنگ زد و درسای منابع رو واسم خوند و بعد به مدد همين تلفن و جرقه هايی که پيش از تلفن توی مغزم زده شده بود به اين معنی که دارم بر اساس انتخاب ديگران عمل ميکنم و نه انتخاب واقعی خودم بالاخره تصميمم رو گرفتم! حسابشو بکنين آدم سر دوراهيی باشه که هر دو راه رو دوست داشته باشه و نخواد هيچکدومو از دست بده!  طوری شده بودم که همه ميگفتن کاش يکيشو قبول شده بودی....

اين خدا هم نميذاره حرف از دهن آدم در بياد! اگه يادتون باشه چند پست قبل تر اومد نوشتم من اگر حق انتخابم رو ازم بگيرن ديگه هيچی برام نميمونه و من آدم آزاده ايی هستم و اين مزخرفات! خلاصه که حسسابييييی قد قد کرده بودم ... بعدش دو روز نگذشته همچين خدا زد پس کله ام که حالم حسابی جا اومد! گفت حالا که انقد لاف انتخاب و آزادی و اينا ميزنی بيا انتخاب کن.... و من به  معنای واقعی کلمه انتخاب کردم ... چقدم سخت بود! :(

به هر حال برام آرزوی موفقيت کنين! فحشاتون رو هم به خاطر حماقت احتمالی توی دلتون بديد چون واسم اهميتی نداره ... خب اگه اهميتی نداره چرا همينجا ندين؟ بدين ... بدين....

از نصايح و نظرات پست قبل و تبريکات پست قبلتر هم صميمانه سپاسگذارم! تا درودی ديگر همه ی شما را به خداوند متعال ميسپارم ... بدرود!! ...

خب!.... جوگير شده بودم ... ميخواستم يه چيزی هم در مورد کامنت های پست قبل بگم؛ دلم ميخواست نظراتتون رو در مورد اون وضعيتی که من توش قرار گرفته بودم ميگفتيد... اگر شما تو اون وضعيت بوديد دنبال کدوم يکی ميرفتيد...  يعنی دقيقا ميخواستم نظرات شخصی شما رو بدونم! که جز يکی دو نفر بقيه بهش اشاره نکرده بودن.