ديروز با ماری داشتيم ميرفتيم سمت خونش که وسايلشو از اونجا جمع کنه بياره خونه ... يکم هم اونجا رو نظام بديم و جمع و جور کنيم و درشو ببنديم واسه استفاده ی بعدی .... توی اتوبان يه دونه از اين بنز قديميا افتاده بود پشت سرمون بوق ميزدااااا! مگه اينجوريی؟! اصلا مثل ديوونه ها دستش رو گذاشته بود روی بوق و بر نميداشت! بوقای توهين آميز به اين معنی که برو گمشو ديگه جلو رامونو گرفتی ... پشت سر هم! 

ماری کشيد کنار گفتم نذار بيوفته جلو ... خلاصه کشيد کنار و جلوی اون ديوونه رو باز کرد ولی پاشو گذاشت رو گاز ... آقا اون يارو هررررر چی زور زد نتونست از ما سبقت بگيره!!! 

آيييييييی دلم خنک شددد.... آييييييی چسبيدد! مرتيکه هی بوق ميزد و الدرم پلدرم ميکرد و اينا بعد که جلو راشو باز کرديم نميتونست از ما جلو بزنه!!! آخه ضايع شدن تا اين حد؟!!

خوبش شد... حالا ديگه ياد ميگيره که با ديده ی تحقير هيچ درايور! خانومی رو نگاه نکنه آقای ريشکی!!!

ديروز موهامو جمع کرده بودم جلوی آيينه واساده بودم داشتم خودمو نگاه ميکردم و هر از گاهی واسه خودم بوس ميفرستادم! يهو به نظرم اومد چقد شبيه انجلينا جولی ميشم وقتی لبامو جمع ميکنم!!! :))))

اصلا بعضی وقتا پاک قاطی ميکردم و يادم ميرفت کی هستم، با خودم ميگفتم پاشم ...پاشم برم يه کم آبگوشت بذارم الان براد پيت مياد خونه!!!! ... آره؟ با براد پيت ازدواج کرده ديگه؟!

آره خلاصه ... ولی بيشتر وقتا به نظرم مياد شبيه همسر انريکو يا به روايتی انريکه! هستم! حالا انريکو  همسر داره اصلا؟!!

البته حالا فک نکنين من از انريکو بيشتر خوشم ميادااا... نهههه! ولی چون يکم شبيه برادرمه واسه همين يه خورده تحويلش ميگيرم!!! :))) بابا اعتماد به نفسسسسس......

چند روز پيشا داشتيم شوی سياوش شمس رو ميديديم بعد يکی از فاميلا ميگفت دوست داشتی واسه تو هم ترانه ميخوندن؟!! .. گفتم نه ...

گفت انريکو چی اگه اون ميخوند دوست داشتی؟ بازم گفتم نه!! گفت واقعا نه؟!! گفتم حالا اگه ميخواد بخونه، بخونه ولی فک نکنه من باهاش دوست ميشماااا!!!! :)))))

اينم گفتم تا پی به اعتماد به نفس عميييق من ببرين