« شما زمانی مخلوق هستيد و زمانی خالق، در عين حال هم مخلوق هستيد و هم خالق! »

اين جمله رو انگار از مارکس شنفتم: « خدا مخلوق ذهن بشر است »

بعضی وقتا تعصبات چققققدر تعيين کنندست توی نگرش و البته حماقت! آدما ...مثلا من تا ديروز که اين جمله رو ميشنفتم خووونم به جوش ميومد و  دلم ميخواست کله ی مارکس رو له کنم ....

اما حالا که واقع بين تر شدم به اين نتيجه رسيدم همچين پربيراهم نميگه! واقعا خدا مخلوق ذهن بشره .... واسه همينه که هر کس در بطن خودش تعريف خاصی از خدا داره؛ مثلا يکی اون رو عشق تعريف ميکنه، يکی ديگه مثل اون چوپونه اونو يه مردکی ميدونه که بر تخت فرمانروايی توی آسمونها نشسته و التماس ميکنه که بره کفش و کلاشو مرتب کنه واسش، يکی اون رو نيروی عظيمی ميدونه که کاينات رو در بر ميگيره و به گردش در مياره و يکی مثل مارکس اون رو طبيعت و ماده تصور ميکنه ...

حالا اين وسط يکی هم مثل من پيدا ميشه که خدا رو در همه ی اينها قابل تعريف ميدونه و در عين حال هيچ کدوم از اينارو و حتی مجموع اينها رو به عنوان تعريفی از خدا نميتونه بپذيره...

 در کل ميخوام بگم تصور ما از خالقمون به گفته ی مارکس از ذهن و انديشه ی ما سرچشمه ميگيره .... حالا سوال اينجاست خود انديشه از کجا شکل ميگيره؟

تصور کنيد یکی رو که خدای خودشو نيروی عظيمی تصور ميکنه که بر همه ی هستی غالبه و اون رو هدايت ميکنه به عبارتی نظم و هماهنگی و تعادل حاکم بر جهان طبيعت که تنها محصول تفکر هوشمند ميتونه باشه! اما اين تفکر رو ماديگراها نمیپذيرند... منکر وجود شعور کيهانيند و معتقدند همه چيز بر حسب تصادف به وجود اومده ... مثلا معتقدن جهان بيشعور قادره موجودی شعورمند مثل انسان خلق کنه ... حالا درست و غلط اين قضيه بماند ...

ماترياليست ها  معتقدن همه ی انديشه و تفکر و در کل تمام گرايشات انسانی جنبه ی مادی داره ، محصول طبيعته ... به عبارتی معتقدن طبيعت و ماده پديد آورنده ی هوش و ذکاوت و احساسات بشريست....

مارکس -شايد نااگاهانه- خالق خودش رو ماده و طبيعت ميدونه در حالی که سخت در حال انکار خالق سايرينه! کسی که وجود خالق رو منکر ميشه رسما برای خودش خالق و خدايی ميتراشه!! جالب نيست؟ :)... البته همونطور که اول اشاره کردم هرکس بنا بر گنجايش و ظرفيت ذهن خودش خالقی رو خلق ميکنه در ذهن! بحث سر شکل و شمائل خالق خلق شده توسط هر يک از مانيست! من قصد ندارم نظر يک عده رو قبول و مال عده ی ديگه رو مردود اعلام کنم .. بحث من اصولا سر وجود خالقه حالا يا از نوع ماديش -به قول مارکس- و يا هر شکل قابل تصور ديگه!!

 مارکس در جايی مستقيما اشاره کرده خالق، مخلوق ذهن بشره و من اينجا عنوان ميکنم بر اساس نوشته ها و اظهارات مارکس ذهن بشر و اصولا حيات بشر هم مخلوق خالقه! پس خالق وجود داره حالا بسته به درک انسان ممکنه اين خالق بيشعور و عاری از آگاهی باشه، ممکن هم هست فوق العاده قدرتمند و حسابگر باشه! اين ديگه بستگی داره به سليقه ی شما دوستان! و البته بحثش، هم مفصله و هم از حوصله ی اين متن خارجه ( باز هم تاکيد ميکنم لفظ خالق در اينجا صرفا به معنی تصوراتيست که هر ذهنی بنا بر ظرفيتش قادره از خالقش بسازه و من در اين لحظه به هيچ وجه قصد ندارم حقانيت شکلی از اشکال ياد شده برای خدا  رو به اثبات برسونم)

ميتونيد تصورش رو بکنيد؟ اين موضوع برام مثل دايره ايی ميمونه که اگر از هر قسمتش شروع به حرکت کنم مجددا به نقطه ی اول ميرسم!

به تعبير ديگه برام دوتا آيينه رو تداعی ميکنه که روبرروی هم قرار گرفتن، هر کدوم ديگری رو نشون ميده و اين بازتاب ها تا بينهايت ادامه پيدا ميکنه....

در آخر ميخوام بگم اگر مثل مارکس صاحب نظر هم باشيد در اين زمينه باز هم توی تاری که خودتون تنيديد گير ميوفتيد پس چرا ايمان نمی اوريد؟!