سلام؛

اول از همه همينجا اعلام ميکنم که آقا جان من نه عکاسم نه مفهوم گرا هستم و اکسپکتوراسوسياليسملتبتببملم رئال بلتم ... نه ميخواستم توی اون عکس گريه ی درختا رو نشون بدم و نه هيچ مفهوم ديگه!

من فکر ميکنم زيبا ديدن خودش يه هنره! به نظر من اون منظره خيلی قشنگ بود از ديدنش خيلی لذت بردم خواستم شما رو هم شريک کنم تو اين شادی وگرنه که من نه بويی از هنر عکاسی بردم و نه اون اسم مسم سختا حاليمه  به هر حال ايراداشو ببخشيد به بزرگی خودتون... ( بابا شکسته نفسسس)

اما مسئله بعدی اينه کههههههههههه ماری شوووووووووووووررر کرددددددد؛  والا ما خودمونم نفهميديم چطو شد و کی اين اتفاق افتاد!!!

جريان از اين قرار بود که اين آقای ماری اينا -اسمشو چی بذاريم؟ گيسَکی* خوبه؟ آخه آقاشون از اين گيسو کمنداس - آره خلاصه اين گيسکی از انگليس اومد و طی دو جلسه که اومدن خونه ما همه قول و قراررا رو گذاشتن و ديروزم رفتيم محضر عقد کردن و تموم!!! تازه تو محضر آخونده به بابام دست ميده ميگه مبارک باشه حاج خانوم!!

يه ناهارم بعد از عقد رفتيم ما و خانواده ی اونا  خورديم و اومديم خونه! همين! نه جشنی نه مراسمی... ديروزم ساعت ۵ تشريف بردن مسافرت!!! چرااا؟ چون آقا فرصت نداره زياد ايران بمونه و بايد زودی برگرده واسه همين همه چيز بايد هول هولکی صورت بگيره!

خلاصه که داااااااغ يه جشن عروسی رو به دل تموووووووووم فاميل گذاشتن! طفليا چقد ذوق ميکردن! تازه ميخواستن برن لباس بدوزن!!!

 ما که از اين عروسی هيچی نفهميديم! اين ماری انقد عروسی نکرد تا هم خودش و هم دلش فسيل شد و حالا ديگه حوصله جنگولک بازی نداره و دلش نميخواد از اون لباس تور توريا بپوشه و يه عده هم دورش بشينن دست بزنن و شعر بخونن!

۰۰۰ ميگم که محضرو درست نوشتم؟

۰۰۰ اين علامتو (؛‌) تازه کشفش کردم توی دکمه های کيبورد! دقت کنين توی اين نوشته هم به بهترين شکل استفاده شده

* گيسکی در فرهنگ ما به معنی انسانيس که گيس درازی دارد! حالا يه چيزی... بی تعارف ميخوام بدونم اگه زمانی گيسکی بياد اينجا رو بخونه بد نيست بهش ميگم گيسکی؟ يا بايد بگم آقای گيسکی؟