ما اومديييييييييييييييييييييييييييييم

اينم از مسافرت، جای شما خالی بسيار خوش گذشتيد و ما در اين سفر چيزهای زيادی آموختيم و مکان های مختلفی را ديديم و دلمان حسابی قيلی ويلی ميرفت برای آن سبزه ها و  همچون پارسال گذشته! هوس ببعی شدن به سرمان زده بود.

در امسال ما رفتيديم به يک مکان تازه که اسمش سرعين بود و در آن سرعين به قدری هوا خنک بود که دود از دهانمان ميامد

و تازشم به يک مکان ديگر هم رفتيم که اسمش بيله درق يا ويلا دره؟ چميدونم همين چيزا بود ديگر! و در انجا من سوار اسب شدم و هی تازوندم البته دهنه ی اسب در دست يک مردکی بود چون که من دستم به کيفم بند بود و نمیتانستم آنرا بگيرم ولی اين به هيچ وجه مانع  چهار نعل تازوندن من نميشدها  و نيز! به دليل شَل و پََل بودن اسبه اين چهار نعل تازوندن ها اندکی آهسته تر ازسرعت نرمال يعنی با سرعت يک متر در ساعت صورت ميگرفت. اما وای به حال شما اگر فکر کنيد اين مسائل خدايی نکرده به خاطر ترس من بوده!

و در آنجا عسل طبيعی!! ميرفوختندندی. ولی در آنجا ما نه گُلی ديديم و نه بلبلی! بی شک آن زنبورها بايد خر قورت داده باشند که آن همه عسل طبيعی ساختن اونم بدون امکانات!! ولی من دارم به شما ميگم که شکر دادن به خورد اين زنبورای بدبخت! عسل طبيعی کجا بود بابا! زنبوره خودش بايد بره روی گلها بشينه و شهد گل و اين صوبتا نه اينکه شکر بهش بدن آخه! بابام ميگفت نگا زنبوره کوپن دستشه داره ميره شکر بگيره

ولی در کل خيلی خوش گذشت .. ميدونيد توی اون هوای مه گرفته روی تراس نشستن و چای خوردن و موسيقی گوش  دادن و اينا، چيزاييه که رووووووح آدمو تازه ميکنه!

من جدا توصيه ميکنم که حتی شده يک نصفه روز! بريد تو طبيعت تا طبيعت زيبا با دست نوازشگر خودش شما رو ناز کنه و از اين حرف مرف قشنگا ديگه خلاصه ...

باورتون ميشه شب وقتی وارد تهران شديم  هوای خفه و دود غليظی که اطراف چراغای شهرو گرفته بود کاملا تو چشم ميزد؟ من تا حالا انقدر متوجه آلوده بودن هوا نشده بودم  

۰۰۰ يک اتفاق بامزه ی ديگه ايی هم داره به وقوع میپيونده که در قسمت های بعدی بهش میپردازيم دوستان

۰۰۰ در ضمن من تااااااااااااا اونجا که ميتونستم بلال زغالی  خوردم و حساااااااابی دلی از عزا در آوردم.