تو به من ميخندی

و نميدانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسايه

سيب را دزديدم

باغبان از پس من تند دويد     سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام، آرام

خش خش گام تو تکرار کنان ميدهد آزارم

 و من انديشه کنان غرق اين پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سيب نداشت....

*اگه خونه حميد اينا يه سيب ناقابل داشت الان به اين روز نميوفتاد بنده خدا!

*اگه خونه حميد اينا سيب داشت هيچ وقت نميفهميد چه دوست نامردی داره ...

از اين شعره خوشم مياد... هر از گاهی ميرم ميخونمش 

فک کنم يک ماه ديگه بيشتر نمونده تا کنکور .... ميخوام اگه بشه ديگه اينورا پيدام نشه تاااااااا بعد از کنکور...

ميخوام اين مدت رو به توصيه و روش آقای مهندس () درس بخونم ببينم چطو ميشه...

خب ديگه فک کنم يه ذره خدافظ

پ.ن: ميام؟ نميام... ميام؟ نميام... ميام؟ نميام... ميام؟!