يک نمونه ی کاملا ملموس حسابگری و آينده نگری اينه که وقتی صب کله سحر ميری سر يخچال و آخرين سبد گوجه سبز رو ميبينی برش ميداری و ميبری قايمش ميکنی تا در اولين فرصت مناسب کلکشو بکنی (اهميت موضوع از اين جهته که هميشه ميگن مزه ی هرچيزی به تهشه) ....

با توجه به اين که کاملا واقفی در شرايط عادی با وجود موجودات جونده و لومبنده ای چون ماری هيچ وقت اولين فرصت نصيب تو نميشه ...

چون معده ی ماری بر خلاف معده ی تو که کاملا سازمان يافته ست و حساب کتاب سرش ميشه ... قادره حتی تنه ی درخت و پاره آجر و هر مزخرف ديگه ای رو در هر شرايطی ( مثلا ناشتايی نخورده) هضم کنه....

 در مقابل تموم اعتراضا هم کاملا مجازی بی اعتنا باشی و در کمال خونسردی جواب بدی : « انتخاب طبيعی افراد زبلتر رو برای لمبوندن انتخاب ميکنه»

داره از داروين خوشم مياد، اصول مهم زندگی رو ميشه با منطقش توجيه کرد ....

البته نه خوشم نمياد... خيلی بزدله!  چون وقتی ديد ايده های جديدش در حيطه ی زيست شناسی که  همتاهاش به گوشه هايش اشاره کرده بودن از طرف کليسا مورد انتقاد قرار گرفته از منتشر کردنشون خودداری کرد.

شايدم مثل من زيرک بوده

بفرما! هی ميگن درس خوندن تو زندگی روزانه بی تاثيره و فلان .... ببينيد من چه قشنگ از اصول مربوطه توی زندگيم استفاده ميکنم:

فيزيک: با افزايش عمق فشار نيز افزايش خواهد يافت .... پس هيچ وقت عميق نباشيد توی زندگی ، بيايد روی سطح و با نفسای کوتاه و مداوم سبکی و آرامش رو تجربه کنيد  

برم ديگه .. اين بابايی و مامانی رفتن يه گونی گل و گياه خريدن ريختن تو قابلمه مثل جادوگرا هی همش ميزنن و معجون ميسازن واسه معده هاشون، طب گياهی ....

چه بوی بدی هم داره لامسگ ...