سلام، سال نو مبارک 

ببخشيد که دير شد... به نت دسترسی نداشتم ...

خوبين؟ خوشين؟ تعطيلات خوش گذشت؟

کل تعطيلات يه طرف ... سيزده بدر هم همون طرف  نه جدا سيزده بدر امسال واسه من يکی که خيلی هيجان انگيز بود .

رفتيم باغ يکی از فک و فاميل در کرج و بسی تاب سواری کرديم ... دستام جز جز ميکنه از بسکه اين طنافو سفت گرفتم که نيوفتم...

ديگههه ... يه موتور اونجا بود که من تنهايی سوارش شدم! ... اين پسر خاله های فضولم ميگفتن تنهايی نميتونی سوار شی... ميوفته روت ... سنگينه و اينا ولی من گوش ندادم خودم تنهايی سوار شدم ... البته روشنش نکردم... نه اينکه بترسماا ... گفتم يه وقت بنزينش تموم ميشه

بعدش ديگههه...ديگه همين کارايی که همه مردم ميکنن ديگه: آش خورديم، توپ بازی کرديم، با دخترا حرفای بد بد زديم  ( تقصير ماری بود) ... سبزهههههههه... سبزههه گره زديييييممم ... نه واسه ی اينکه شوهر کنيمااا  من واسه يه چيز ديگه سبزه گره زدم ... از پشت هم گره زدم ...بچه ها ميگفتن بايد از پشت گره بزنی وگرنه قبول نيست... آره؟ ميشه جز شوهر واسه چيزای ديگه هم سبزه گره زد؟ ... نکنه سبزه گره زدن فقط واسه شوهر کردن باشه هااا... وگرنه من مجبورم واسه خاطر اينکه سبزه ها ناراحت نشن هم شده تا سال آينده شوهر کنم

بعد اومديم مادربزرگمو رسونديم ... بعدش من ديدم آبشون از اين فشارياس خوشم اومد.. آخه با اين آب فشاری ها ميشه ماری رو مثلا از فاصله ی بيست متری هم خيس کرد... ديگه لازم نيست دنبالش بدويی...خلاصه ديدم آب فشاريه هوس کردم ماشينو بشورم

برادرم ميگفت مثه اين پسر بچه ها که تو کارواش کار ميکنن شدی! اونجا هم کلی خودمونو خيس و کف مالی کرديم ...

من نميفهمم چرا مردم انقدر از چيزای ساده و پيش پا افتاده متعجب ميشن؟ اصلا هميشه در حال تعجبن ... همه رو عصا قورت داده مجسم ميکنن و اگر يکم انعطاف ببينن شگفت زده ميشن، مثلا منگوله رو يه دختری میپندارن مانتو به تن روسری به سر که يه کيف رو کولشه و سيخ سيخکی تو خيابون راه ميره و مراقبه خاکی نشهه .. بعد اگه يه روز ببينن که دستاش تا آرنج کفيه و موهاش مثه ننه پيرزنا از چارقدش زده بيرون و مثه موش آبکشيدس که نيشش هم تا بناگوش بازه و صداش مثه جوجه فکليا دورگه شده و هی تا کمر فرو ميره تو سطل اونوقت چشاشون گرد ميشه و حتما هم يواشکی فک ميکنن اين هنوز خل و چله! 

خب برم.. برم که اگه امروز فيزيک پيش يک رو تموم نکنم کارم زاره