عرضم به حضور شما کهههههههه ... من همين الان از يه زلزله ی کشندههه!!! جون سالم بدر بردم!!!

انصافا خيلی وحشتناک بود!  من تا حالا از نزديک شاهد قهر الهی! ( به قول بعضيا ) به اين شکل نبودم!

آخ اگه بدونين چه منظره ی وحشتناک و در عين حال مسخره ايی شده بود! همه ريخته بودن تو کوچه!! مثه ماست سفيد شده بودن!! حالا خود من از همه بدتر بودم با اجازتون!!!

واااااااااااااااای وقتی فکرشو ميکنم دلم ميخواد برم خودمو دفن کنم از خجالت!!!  آخه ميدونين چی شد؟ ....

وقتی زلزله به وقوع پيوست همه در تلاش و تکاپو واسه نجاتيدن جان شيرين خودشون بودن!.... مِن جمله مَن!  بعد از اونجايی که من خيلی مومنم!  عمرا بدون حجاب از خونه ميزدم بيرون! .. حالا بابا و مامانی هم هی از اين ور هوااار ميکشن : بچهههه بجنب! منم اولين چيزی که  دستم رسيد برداشتم کشيدم  سرمو زدم بيرون!

حالا که رفتم بيرون ميبينم يکی از شلوارای بابايی رو سرمه!  باورتون ميشه؟  فکرشو بکنين چه صحنه ی مسخره ای.... پاچه ها رو زير گلوم گره زده بودم  و سعی ميکردم دستامو توی پاچه ها پنهون کنم!

وااااااااااای اون وسط ميون اون همه همساده و اينا  که ريخته بودن تو کوچه و داشتن از ترس ميمردن تبديل شدم به بمب خنده!!

تا من باشم که ديگه لباس دری وری تنم نکنم که مجبور شم موقع فرار پتو گير بيارم بکشم سرم! .. آخه خب چيکار کنم؟؟ اين چند وقته انقد هوا گرم شدهههه ... منی که تا ديروز قنديل ميبستم حالا بابايی رو عاصی ميکنم کولرو  درست کنه  آخه بدبختی پشه هم اينجا بيداد ميکنه! اونم چه پشه های گنده اييييی! به قول بابايی چهارتاشون آدمو بلند ميکنن ميبرن يه جا ديگه ميخوابونن !

۰۰۰ بعد يه غيبت تقريبا دو هفته ای اومدم بدون هيچ توضيحی!  شرمنده ام از اونايی که چند دفه اومدن و من فرصت نکردم بهشون سر بزنم! ... جبران ميکنم ايشالا !