ننه حسن، حسن هستن؟ نه ننه حسن نيستن، حسن نيستن کجا هستن؟ حسن هستن خونه نيستن ... دوباره: ننه حسن، حسن هستن؟ ... و به همين ترتيب۵ بار اين جمله رو ميگی يه تخته جوراب تقديمت ميشه ....

اين تبليغ برنامه هاييه که در ايام عيد از وبلاگ منگوله پخش ميشه برای سرگرمی عموم

ای بابا! حوصلم سر رفته خب ... شما وقتی انگيزتونو واسه درس ومخش از دست ميدين چيکار ميکنين؟ ...

اگه هی بهتون بگن بچههههه بشين درستو بخون اين کارا واست نون و آب نميشه، شما محکم نگاشون نميکنين و نميريد تو اتاق درو بکوفين بهم؟ دِ ميرين دِ!

بچه که بودم دوتا غاز داشتم ... يعنی جريان داشت اين غازا .... يه بار وقتی از خونه خاله برميگشتيم، بابا اينا با ماشين من با دوچرخه آبيَم ، آخه تقريبا نزديک بود خونه هامون، خلاصه من اومدم از بابايی سبقت بگيرم يهو رفتم رو کمر يه غازه که تو کوچه بود .. بعد اون غازه هم جيغ کشيد و کمرش شکست ... ديگه نميتونست راه بره ... هی جيغ ميکشيد فقط .. صاحبشم اونو برد داد به قصابی که خلاصش کنه!

خب من خيلی تحت تاثير قرار گرفتم .. واسه همين دوتا جوجه اردک خريدم که غاز بشن به ياد اون غازه که مُرد .... وقتی اين غازا پيرمرد شده بودن و مريض احوال، اونوقت ديگه مامانم از خونه اخراجشون کرد   اونا هم رفتن خودکشی کردن ... يعنی خودشونو به قصابيه معرفی کردن ....

فک نکنين مامانم اونا رو برد داد به قصابی هاااا

آره .. حالا ياد اون غازا افتادم ... آخه ميخوام برم دوتا تخم غاززز بخرم رنگشون کنم واسه عيد.... ميخوام از اين سبزه ها که دور کوزه در مياد، از اونا هم بخرم .. خيلی دوست دارم ... ماهی ولی نميخرم! آخه پارسال دوتا ماهيه خيلييی ناز از اينا که دمشون پريشونه خريدم همووووووون شب جفتشون مردن!! هردوتاشون همون شب!! باورتون ميشه؟

شما وقتی حوصلتون سر ميره و بی انگيزه هستين چيکار ميکنيييين؟