۱-دختر عموم يه شعر بيناموسی واسم خوند که خيلی بيناموسی بود... اما قدرتی خدا پر از پندای عبرت آموز و عميق و تفکر برانگيز و تامل برانگيز بود که منو واداشت با تموم بيناموسی بودنش اونو اينجا بنويسم تا همونطوری که حقيقت نهفته درش مثه پتک خورد تو مغز من تو مخ شما هم چيز شه:

*،*٪،٪×))*()*)،*×،            ٪،×)))()ــ*،*،×،×٪×

۲-

۳- مادر بزرگم هر وقت ميخواد کارای اين ملتو ببره زير سوال ميگه: ناسلامتی مسلموننن... شمرم آخوند بود! هفصد آخوند پشتش نماز ميخوند!!!! ... آيشه هم مسلمون بود ... قدامه! هم مسلمون بود... اون يهوديا هم مسلمونن!

۴- تو ماشين نشسته به بابام ميگه وااای پسر این پنجره رو خاموش کن آفتاب خفمون کرد!!! نکات انحرافی: ۱-خاموش کردن پنجره!!! ۲-ناتوانی نور آفتاب در عبور از شيشه!!

۵- يه ديويستی از جيبش در آورده داده به بابام ميگه پسر جان اين دوتومنی رو بگير يه ده تومنی بده ...يه وخ با پيرزنا ميرم بيرون يه تخمه ای پسته ای چيزی ميخوان بخرن به من ميگن پول بده من بگم پول خرد ندارم! ...

۶-من خيلی بدم مياد از اين لحنای جاهلی... اما نميدونم چرا چن روزه افتاده تو دهنم ... هی ملتو مسخره کردم حالا گريبون گير خودم شده... ديگه همه صداشون در اومده ... چن روز پيش ديدم مامانم ميگه : دمت گرم ديگه ظرفا رو گذاشتی من بيام بشورم؟! ... ديگه قول دادم درست بحرفم

۷- اممممممم ... همين ديگه!