واهههههههههههههههههههه چرا قرمزييی مينويسسهههه ... به جان خودم من آبيش کردمممممم :((

حالا بيخيال خوبين؟ خوشين؟ من نبودممممممممممم، من نبودم اين چند روزه .. واسه همين بود که نبودم!  هيچ از خودتون پرسيدين چرا منگوله نبوده؟ اصلا بلکه من نابود شده بودم! واقعا که .. بودن يا نبودن مسئله اين نيست ديگه انگار ...

بازم بيخيال... من خيلی دپرسم .. خيلی ناراحتم ... از شناختن آدما .. وحشت زده ام !! برام غير قابل باوره .. مگه ميشه آخه؟!!  

ببنيد من منکر اين موضوع نيستم که همه ی ما بديهايی داريم و گاهی اوقات جنسمون خيلی هم شيشه خورده داره ...اما باور کنين.. باور کنين تصور اينکه اين همه بدجنسی تو وجود يه نفر جمع بشه برای من يکی که قابل هضم نيست .. واقعا نيست!

من اگه يه روزی تبديل بشم به يه منگوله ی دل سياه  ترجيحا از ناحيه ی ماديات به بقيه ضربه ميزنم .. احساسات رو وارد ماجرا نميکنم .. واقعا ميگم من اگر در هر موردی بتونم نقش بازی کنم در مورد احساسم نميتونم! مخلص کلوم داشم، منگوله اگه هيچيش واقعی نباشه احساسش واقعيه

ببنيد يه وقتايی هست آدما سر هم کلاه ميذارن و ضرر مالی و مادی بهم ميزنن ... حتی به حريم فيزيکی هم ممکنه تجاوز کنند ..اين به نظرم قابل تحمله اما ضربه ی احساسی خيلی وحشتناکه! اثرش خيلی عميقتره و خيلی زمان لازمه تا از ياد بره و چه بسا ممکنه که هيچ وقت از ياد نره .. حالا تمام اينها به کنار بدبينی و ترسی که ثمره ی اين ضربه است خيلی ميتونه تو زندگی آدما تاثير گذار باشه.. گرفتين که؟!

حالا الان ميگن بفرما.. bf منگوله هم بهش نارو زده! نه بابا از اين خبرا نيست .. البته هيچم بعيد نيستا!! واقعا ميگم به هيچ کس نميشه اعتماد کرد به خدا!

مشاهده ی اينطور قضايا تلنگريه برای آنان که ميانديشند! که يعنی هی.. حواست باشه داری زيادی خودتو قاطی ميکنی.... هميشه يه در رو بايد بذاری...

خيلی متاسفم که من ديگه منگوله ی خالصی نيستم!

۰۰۰ نه خدايی فميدين من در مورد چی نوشتم؟  ببخشيد که خيلی سربسته گفتم جريان اينه که آدما حتی در مورد احساسشون هم نقش بازی ميکنن و من وحشتزده هستم! همين!

بريد به سلامت .. منگوله نياز به تفاسير گسترده و احيانا طرح نقشه های آنچنانی داره برای آينده اش به قول شاعر گفتنی : منگوله بانان راه تکرار بر خطر بستند يعنی آن هندی بازی درآوردن ها سرش گرده ديگه....