رو مجله هه نوشته اصفهان نصف جهان بعد عکس سيدنی رو انداخته! مردم عقلشون پاره سنگ ميبره ها 

چند وقته اصلا حس و حال هيچ کاری رو ندارم .. همش دلم ميخواد بخوابم ... بيست دفه اومدم اتفاقات  روزمره رو اينجا نوشتم بعد بدون اينکه بفرستم بالا صفحه رو بستم، آخه با خودم ميگم خب به اينا چه مربوطه که مثلا من فلان کارو کردم يا فلان اتفاق برام افتاد... دچار بيماری چيز شدم .. چی ميگن؟ خود ... خودچی؟ خود درگيری؟! نخيرم! ...مممم شايد بيماری خود به کسی مربوط نی!

اصلا حوصله حرف زدن ندارم ... هی اطرافيام باهام حرف ميزنن اونوقت من همينجوری مثه کيسه کيشميش نگاشون ميکنم

اين کوروش يغمايی هم که تو دهنی ميخواداا ... چرا انقد دری وری ميخونه اخه .. نگا: ای وای ای وای.. ممد حيدری ... ای وای ای وای ممد حيدری! هوار هوار يا هوار ای يار باريکلا ...يارُم ميايَه!..

هه! يارُش ميايَه! دلدارُش ميايَه.. اونوقت من نميفمم اين ممد حيدی چه نقشی داره اين وسط آهان لابد ممد حيدری بابای يارُشه! اينم بعد اينکه کلی ذوق کرده که يارُش ميايَه حالا يهو فکر باباهه مثه گرز رستم کوفيده شده تو سرش .. آخه اين تيکه اشو خيليم با سوز ميگه

به جان خودم همينجوريه اخه نگا تو آهنگ بعديش ميگه: تو بيا تی ما بنشين  آی براتعلی (بلالعلی؟) به دردم! ...

حالا اين براتعلی احتمالا يکی از ريش سفيدای ده کوروش ايناس... بهش ميگه بيا اينجا بشين تا من پشتت قايم شم که ممد حيدری نتونه با چوق بکوفه تو ملاجم که با علاجم يکی بشه  

 << اين شکله رو ميبينيد؟ خيلی با اهنگای کوروش صفا ميکنه انگار.. هر دفه من اين صفحه شکلا رو باز کردم دلم خون شد! آخه ديدم همچين هماهنگ دست ميزنه و ذوق ميکنه که ... آخه تو ديگه چرا؟