وااااااااااای از دست اين پرشين بلاگ!....

تا حالا شده انقد عصبانی باشين که دلتون بخواد سر يه نفرو بکوفين به ديفال؟ ... حتما امتحان کنين خيلی مزه ميده!

اصلا حال و حوصله ندارم اين روزا  دلم ميخواد برم يه جای سرسبز و مرطوب و يه خورده هم خنک! ... البته نه اونقدر که قنديل ببندمااااا

اين چن روزه هوا خيلی بی مزه شده ... همش مجبورم ميکنه با کت بشينم تو خونه! .. حالا کلی ژاکت و جوراب و از اين دم و دستگاها به خودم آويزون ميکنم بعد از اون ور ميدوئم ميرم بستنی ميخورم!  .. بعدشم کبود ميشم با اجازتون!

از صب تا شوم تو خونه مثه خلا راه ميرم و چيزی ميخورم هر کی ديگه جای من بود الان عينهو ديو شده بوداااا .. اما من نميدونم چرا برعکسم! هی روز به روز لاغرتر ميشم! .. مامانی ميگه بسکه جلبی!

احساس ميکنم اين دوره ی کسالت! همه گير شده! .. به هر کی نيگا ميکنم يه جورايی تو خودش گمه! ( شايدم حکايت همون کافر همه را به کيش خود پندارده؟ )

اما نمونه ی بارزش ماريه! .. ديروز به قول خودش سرکار گند عظما ( عظمی؟) زده بود...انقدم اين گندش عميييق بووووود که حالش به کلی دگرگون شده بوده و ميخواسته از اونجا فرار کنه ..  ميان ميبرنش اون طرف بهش يه خورده آب قند و اينا ميدن تا حالش جا بياد!

اگه يه روز فهميدم چيکار کرده بوده حتمنی به صورت مکتوب درش ميارم تا درس عبرتی باشد برای سايرين!

البته نه اينکه بهم نگفته باشه هاااا .. مياد عينهو چرخ گوشت از خودش صدا در مياره و تعريف ميکنه .. اما کيه که سر در بياره؟

۰۰۰ اين مادر بزرگم هم تا ما رو نکشه از خنده ول نميکنه که... اومده ميگه فيلم مارمولکو ديدين؟؟ اخوندا رو مسخره کردن!! خدا لهنتشون کنه .. دوره ی آخرالزمونه!... ميگن مارمولک از سرو کول آخوندا ميره بالا!!