آآآآآآآآآآآآآآآآآآ! اگه گفتين من کلاس دوم راهنمايی چيکار کردم؟

يکی از دوستام ميخواست واسه دوست پسرش نامه بنويسه .. جريان از اين قرار بود که پسره به اين دوستم گفته بود عاشق يکی ديگه شده ميخواد با اون باشه .. حالا اگه دوست من رضايت نده پسره حاضره قيد اون دختره که عاشق شده بود رو بزنه!

هزار الله اکبر.. ميبينين تورو خدا! ...چه انسان های شريفی پيدا ميشن! حاضره به خاطر تحقير نشدن دوستم قيد عشقشو بزنه! حالا يا واقعا عاشق نبوده يا دوستمو گذاشته بوده سر کار و جريان اجازه و رضايت دوستم چيزی جز چوق پنبه نبوده، در واقع پسره تو رودرواسی گير کرده بوده! 

تازشم من اون دختره رو ديده بودم .. خيلی خوشگل بود! با توجه به اخلاقيات دوست پسره ميدونستم دوستم هيچ شانسی نداره...

حالا اين دوستم ميخواست يه نامه بنويسه که توش يواشکی و غير مستقيم به پسره التماس کنه!! از منم خواست کمکش کنم در نوشتن نامه ... گفتم ای به چششششم!

آخ آخ! بابای پسره رو درآوردیم تو نامه .. دوستم نميخواست بهش بدههه! ميگفت خيلی تند رفتی ناراحت ميشه ...

گفتم اوکی.. حالا آخرش رو رومانتيک تموم ميکنيم که زياد به پسره برنخوره.. آخرش مينويسيم :  I hate you!

دوستم معنيشو نميدونست .. ميگفت يعنی چی .. بهش گفتم يعنی خيلی دوستت دارم.. ميگفت دوستت دارم که ميشه آی لاو يو .. گفتم خب اين يعنی خيلی خيلی عاشقتم ...

آقا نامه هه رو داد به پسره ديگه خبری ازش نشد.. همه چيز تموم شد!  خب چيه؟ من ميخواستم پسره با وجدان راحت بره پی هرزگيش!

۰۰۰ اموون از روزی که حرفی واسه نوشتن نباشه.. مجبورين خاطرات ماقبل تاريخ رو با من مرور کنين

۰۰۰ چيه؟ فک کردين من فسيلم؟ نخيررم ما فرشته هاا هيچ وقت نميميريم و از روز اول هم همينجوری بوديم و هستيم  و خواهيم بود تا کور شود هر آنکس که نتواند ديد!