با تو من انارم بی تو پرتقالم وقتی هستی موزم وقتی نيستی بی تو خيار شکسته تو يخچالمم ...

اينو از همکار سيبيل چنگيزی ماری اينا ياد گرفتم  ... امروز آخه طبق معمول خراب شدم سر ماری.. البته نه برای ناهار .. براش ناهارم بردم تازه!

مثه اينا که سرِ زمين کار ميکنن بعد موقع غذا بچه اشون با يه چوق که سرش بقچه ی غذا رو زده از راه ميرسه...

اين ماری اينا يه همکار دارن هميشه به ما ميگه شما چيزين! امروز به ماری ميگفت تو خودت چيزی اين خواهرت صد درجه از تو چيز تره!  

بعدش ما هی ميگفتيم خب چيز يعنی چی؟  بعد اون ميگفت نميدونم شما خودتون يه چيزی بذارين جاش ديگه!

حالا منظورش اين بود که شما بويی از عشق و صفا و صميميت نبردين! ... سردين! اينو قبلا به من گفته بود  .. آره؟ ما اينجورييم؟ ... ما که انقذ خوب و خوش و سلامتيم عروس ننه ی کرامتيم و اينا! ما چيزيم؟! ...

خلاصه بعدش با ماری رفتيم سمت تجريش من يه کاری داشتم اونجا .. تو راه اين تاکسی درايوره () يه کاست اهنگ جواتی داشت ... آخ آخ صفايی کرديم با اين کاست ... هر لحظه نزديک بود جوگير شم دستمال يزديمو بکشم بيروناا  

۰۰۰ بابام اگزما داره .. پيش هر متخصصی هم ميره خوب نميشه ... خيلی کلافه است از بس که بدنش ميخاره  شماها راه حلی سراغ ندارين؟ البته نه از اون راه حلا که ميگه تخم مار کبری رو با تخم مار صغری قاطی کن با يه کم ناخن مگس مرده و روغن گوش تمساااح هندی و اينا هم بزن! از اين جادو جمبلا نه! يه راه اساسی ... 

۰۰۰ به ترکه ميگن اسمت چيه ميگه حمزه ولی بروبچ شيش کوچولو صدام ميکنن!