(ماری در حال تفکر): اِ... اِ ... اِ ! اين آقای ٪××٪ بودااااا!! کر شده!  آخييی طفلکی خيلی جوون بود که!! تا ديروز هم حالش خوب بوداا !!  ... خب من زياد بهش نگا نميکنم که يه وقت فک نکنه من فهميدم کر شده  ... چه سمعک شيکی هم بسته به گوشش دم بريده!

                                                .......

اوا!! آقای (،¤¤) هم که کر شده!!!  ... خانم ،***، بدو بيا نگا! آقای (،¤¤) کر شده!  نگا سمعک به گوششه!

خانم ،***، : نه بابا فک نکنم اين کر شده باشه! آخه سمعک که انقدر بزرگ نيست که همه عالم و ادم از صد فرسخی بفهمن يارو کره! نگا اينی که بسته به گوشش اندازه پاره آجره!

نه خانم ،***، شما نميدونی! اينا که خيلی کر ميشن سمعک گنده بايد ببندن به گوششون تا خووب بشنفن!

.....(ماری در حال تفکر!): بلا به دور... (فوووت به چپ فوووت به راست) ... چطو همه يهويی کر شدن؟! لابد مريضيی چيزی اومده!

اينا افکاريی بود که در طول يک روز در سر کار از مخيله ی ماری گذر کرد....

                                         .........

خونه:

وااای منگوله  .. آقای فلانی رو ميشناختييی؟ چه جوون رعنا و رشيدی بود .. طفلک نميدونم چی شد که از اين مريضی جديدا گرفت و کر شد!

منگوله : اِ... اِ... اِ ! خدا به دور! .. آخيييييييی!  .. حالا اين مريضی جديده چی چی هست؟!

نميدونم والا .. خدا کنه واگير دار نباشه فقط... اما هرچی هست آدمو خيلی کر ميکنه! الان چند روزه من ميبينم مشتريای شعبه يکی يکی کر ميشن و سمعک به گوش ميان تو شعبه!  ... اونم چه سمعکايی... قد يه پاره اجرن!آدم احساس ميکنه هر لحظه گوششون کنده ميشه!!  به گمونم انقد از کر شدنشون ناراحتن که میخوان گوشاشونو بشکنن خيال خودشونو راحتت کنن!

شب که بابايی اومد خونه....

منگوله: ماری... ماری ! بدو بيا.... ببين اين سمعکا که ميبندن به گوششون مثه مال بابايی نيست؟!

ـ اوا چرا!  

(منگوله در حال تاسف خوردن): هيييی روزگار..... حيثيت واسه آدم نميذارن که! آخه بگو بچهههه تو فرق سمعکو با هندزفری بی سيم نميدونيييييی؟! آخه تو ديگه چرااا؟!

۰۰۰ بسه ديگه برم .. الان بايد شروع کنم زمين شناسی بخونم