اون روزی تلويزيون داشت صحنه هايی از کربلای معلا و اون طرفا رو نشون ميداد..مادربزرگم هم جوگير شد و شروع کرد به توضيح و تفسير  در مورد اين اماکن مقدس که قبلا به زيارتشون مشرف شده بود!

اينجا رو ميبينی؟ ... اينجا گوّاره ی (=گهواره.. تحت تاثير ابدال به قلب! ) علی اصغره ... بعدش که جنگ ميشه علی اصغر فرار ميکنه ميره فلان جا و همونجام شهيد ميشه!

اينجا بود که  هوار مامانی به صدا در اومد : ماماااااااان ! علی اصغر شيش ماهش بوده چه جوری فرار کرده آخه؟

ـ اوا من چه ميدونم مادر جون ... اون آقاهه ميگفت خب!

اون آقاهه خيلی چيزا ممکنه بگه ! ..به اين جور موارد زياد برخوردم! .. مثلا يادمه يه بار تو يه کتابی خوندم : يه روز يه مردی وارد يه شهری ميشه با يه عالمه پياز... ميخواسته پيازاشو اونجا برفوشه!

بعد واسه اينکه خوب فروش کنه شروع ميکنه به هوار زدن که : آآآآآی مردممم! بشتاابيد.. اينا پيازای فلان جاست!!..از اين پيازا بخريد که رسول اکرم فرمود : هر کس از پيازهای فلان جا بخورد رستگار ميشود و به بهشت وارد ميشود!!

مردم هم دسته دسته ميرفتن از اين پيازا ميخريدن و لابد پيش خودشونم فک ميکردن که : چه راهی بيتر و راحتر از لمبوندن پياز به سوی بهشت ميتونه وجود داشته باشه؟‌ و يا : سنگ مفت و گُنگِشگ! مفت! ميخوريم بلکه به بهشتم وارد شديم!

ميبينين تورو خدا؟

يا مثلا تو عزاداريا دهقت ! کردين ؟ نوحه خونه کلی زور ميزنه قيافشو زار و پريشون ميکنه که آدم فک ميکنه اين ديگه خيلی داغون اهل بيته! بعد يهو ميبينی اون وسط داد ميکشه: آهااااااا ... محکمتر بکوف تو سرتتت!!! بلکه حاجت روا شيم هممون!

ملت هم هر کدوم نيگا به بغل دستشون ميکنن و از گريه هم گريشون ميگيره.. و خلاصه صدای هور هور گريشون فضا رو معنوی تر ميکنه!

حالا اينجا نوبت نوحه خونس که قالو بکنه .. شروع ميکنه به آسمون ريسمون بافتن! ... انواع و اقسام جلوه های ويژه رو بکار ميبره و خلاصه به هر کلکی هست صحنه های هوار سال پيشو مو به مو ميسازه ... سر امام حسينو ميذاره تو سينی ميبره واسه دختر سه سالش و اونو سکته ميده .. بعدشم ميره سراغ هفتاد و دو تن...اونا رو هم به يه کلکی شهيد ميکنه و در آخر هم پا ميشه پولشو ميگيره و ميره خونشون!

وبدين ترتيب! هر کس مياد با يه خالی بندی اين وقايع رو هر چه بيشتر غير واقعی جلوه ميده!.. حالا اينجا به نظر شما يه آدمی که زحمت فک کردن به خودش ميده چاره ای جز هر هر خنديدن هم داره؟

اينا يه نمونشه! آدم واقعا نميدونه به چرت و پرتايی که گاهی از سر نادونی و بعضی وقتا برای منافع شخصيه افراد به خدا و پيغمبر ميبندن بايد بخنده يا گريه کنه؟ به هر حال باور کردنشون قطعا گريه آوره!

واخ واخ!! چقدر حرف زدم!