و اين منگوله است که بعد از چند روز و اندی بيخبری صبح ناشتايی نخورده هوس آپديت ميزنه به سرش!

۱-وقتی قرار شد بريم سفر ماتم گرفته بودم ... دلم نميخواست برم ! اما وقتی رفتم ديدم چقدر خوبه! ... دوييدن بعد از شام زير باروون! ( راه نميرفتم چون ديگه خيلی رومانتيک ميشد)... تمام لباسامو موهام خيييس آب ميشد  ديدن منظره های خوشگل و سرسبز ... به ببعی ها حسوديم ميشه که اونا رو ميخورن ... يه عالمه تمشک چيدن و بعدشم همشونو دور ريختن! ... آخه کال بودن بيشترشون ..... و خيلی بيخيالی طی کردنای ديگه ...

۲- چند وقته با يه مارمولک فسقليه بامزه همخونه شديم! همچين با ابهت سرشو ميگيره بالا و راه ميره که آدم فک ميکنه کروکوديله! .... ميرم تو حموم ميبينم نشسته اونجا! به بابايی ميگم : بابااااااااااااااا مارمولکه تو حمومههه! ميگه : حتما رفته يه دوش بگيره! تو اتاق ميرم اونجا ميبينمش وقتی به بابام ميگم٬ ميگه خب دختر جان خسته است رفته استراحت کنه! خلاصه به هيچ کلکی راضی نميشه بندازش بيرون ... فقط اميدوارم هوس نکنه پيش ما لالا کنه! به نظرتون مارمولکه ميتونه از پله ها بياد بالا؟

۳- پنجشنبه به مدت ۱ ساعت در کتابخونه هی زيست خوندم و خوندم و خوندم تااااا نفسم بند اومد ... از اين تصميم گيريای دقيقه نودی در زندگی منگوله ای زياد اتفاق ميافته!

۴- خواهرم ديروز داشت با بابام حرف ميزد.. ميگفت چرا انقدر اين تيمای ايران بی کلاسن؟ آخه فولاد مبارکه هم شد اسم؟ يا مثلا باطری سازی ... من فک کردم خب شايد تيمای خارجی هم همينطورن...ما چميدونيم اخه؟ ... مثلا منچستر يونايتد معادل فارسيشو اگه بخوای در نظر بگيری شايد بشه  تراختور سازی منچستر!

۵- دارم ميرم دنبال ورزش .. اونم باستانييی... کِی بود نشون ميداد؟؟! ديدين چه خوشگل ميچرخيدن؟ .. ولی برادرم ميگه تو بايد گوشکوف بگيری دستت جای ميل ... اصلا چرا تو المپيک نيست؟! وگرنه ميتونستين رو مدال طلای من حساب کنين!

۶- منيژه يه آهنگ گذاشته رو وبلاگش.... خيلی  خفنه ... بار اول که گوش دادم خندم گرفت... بار دوم دلم گرفت ... نذاشتم به بار سوم برسه ... 

۷- يه عالمه ترشی و رب انواع و اقسام ميوه ها ( آلو .. زغال اخته... زرشک) خريديم .. همون آلوچه ی خودمونه.. روز اول انقدر خورده بودم جيگرم داشت تيکه تيکه ميشد! بابام سفارش کرده مامانی از جلو دستمون برش داره و ماهی يه وعده بهمون بده فقط

۸- چند وقته يه حس بدی دارم.... گلاب به روتون () مثه وقتی حالت تهوع داری و فک ميکنی اگه بالا بياری حالت بهتر ميشه... منم دلم ميخواد احساسمو بالا بيارم ...

۹- بند هشت رو بد دل ها نخونن! .. البته فک کنم ديگه کار از کار گذشته

۱۰-با يکی از آشناهامون* حرفم شده بود ... اومده به من ميگه ديگه دوستت ندارم ... منم گفتم به دوزخ! ( البته تو دلم ).. فک کرده واسه خوشايند اون حاضرم هر غلطی بکنم

* يکی از خانم های فاميل