دختر عموم میگه: هر شماره ایی رو میخوای بگو  با سه حرکت از پرینتت پاک کنم، دختر عموم توی مخابرات کار میکنه، علاوه بر پاک کردن شماره های نامربوط از پرینت بچه های فامیل برای جلوگیری از هر گونه سوظن والدین یه سری شیطونیای دیگه ایی هم میکنه...

مثلا پرینت تمام مردای متاهل فامیل رو چک میکنه ببینه شماره ی نامربوط توشون پیدا میشه یا نه! و هرکس ازش بپرسه حقیقت رو بهش میگه! ... نمیدونم چه فلسفه ایی داره برای این بی پروایی! لابد با خودش فکر میکنه زندگی که بر پایه ی ریا و تزویر باشه همون بهتر از هم بپاشه ... خیلی سنگدلانه ست این تصور! یا شایدم اینطورام که من میگم نیست شاید وقتی میبینه طرف یه بوایی برده تیر آخر رو میزنه و پرده ها رو از جلوی چشمش میبره کنار!

ولی به هر حال خیلی هم پرت تصور نمیکنه! چقدر این روزا خیانت زیاد شده ... هر طرف میچرخی یا یک نفر در حال خیانته یا اینکه بهش خیانت شده ...

نمونش یکی ازفامیلای خودمون! طفلک وضعیتش خیلی هم حاده! همسرش سه تا سه تا ساپورت میشه!

وقتی یاد روزایی که داشتن میوفتم دلم میگیره ...زندگی خوبی که نداشتن، مامان میگه بیشتر زندگیا اولش با سختی شروع میشه .. مثل زندگی اینا ... دختره با همه بدبختی ها و نداری های طرف ساخت، هر سال هی از این خونه به اون خونه اسباب کشی کرد، گاهی خونشون تو پرت ترین نقطه ی شهر بود! «جون کند دم نزد با کم و زیاد ساخت حالا هم این شد دستمزدش!» همه این روزا همینو میگن! نمیدونم همه ی مردا وقتی تنبونشون دوتا میشه اینجور خودشونو گم میکنن یا فقط بعضیا اینجورین؟

حالا از همه ی اینا بدتر مرده ست که خیلی راحت به همه چیز اعتراف کرده، بهونه آورده که زنم شلخته س خیلی غر میزنه! و در ضمن اضافه کرده اگر زنه طلاق بخواد خیلی راحت میتونه هم پول مهریه اش رو بده و هم سهم خونه رو اما بهتره کنار بیاد و زندگیشو بکنه! به هر حال دوتا بچه دارن! بشینه بچه هاشو بزرگ کنه بهتره ...

مامان بابای دختره پاشونو کردن تو یه کفش که ول کن بیا ...زنه اما خیلی راغب نیست ترجیح میده با تموم توهین هایی که شوهرش بهش کرده یه کاری کنه که زندگیش از دست نره! زندگیش!! با خودم فکر میکنم کدوم زندگی؟! یک عمر بدبختی و توهین و تحقیر رو از طرف کسی که تقریبا تموم زندگیت رو به پاش ریختی رو تحمل کردن هم شد زندگی؟

میگن طفلک زنه! همه ی زندگیش رو به پای شوهرش ریخت و آخرش هم شد این! با خودم فکر میکنم  برای چی همه ی زندگیش رو به پای شوهرش ریخت؟ دوستش داشت؟ یعنی انقدر دوستش داشت که قید همه چیز رو برای خودش زد و با همه چیز کنار اومد؟ به خاطر عشق خودش رو فدا کرد؟ حالا هم انقدر اون عشق عمیق و واقعیه که با تمام توهین ها و تحقیر ها حاضره بمونه و از دستش نده؟ لابد حق خودش رو از این زندگی به داشتن یه سر پناه و یک مردی که اگر دوستش نداره حداقل خیانت هم بهش نکنه محدود کرده! میخواد اوضاع رو اینطوری به نفع خودش برگردونه؟ والا دیگه ... وقتی کسی به تو خیانت کنه و تازه شریک زندگیت هم باشه لابد اونقدر براش ارزش نداشتی که تونسته خیلی راحت بین وقت گذرونی با این و اون و بهای وجودی تو دیگری رو انتخاب کنه!

اصلا همه ی زندگیش چی بود؟ غرق شدن تو بدبختی های طرف و فراموش کردن خودش؟ روزی هزار بار زیر فشار بار زندگی خرد شدن و دست آخر یه اعصاب ضعیف داشتن؟ غر غرو شدن؟ شلخته شدن؟ بی تفاوت شدن نسبت به همه چیز؟ نابود شدن تدریجی وقار و شخصیتش و از دست دادن طراوت و سرزندگیش؟ در مقابل چی میخواست بدست بیاره؟ نه واقعا ماهایی که اینطور فداکاری! میکنیم و اجازه میدیم همه ی جنبه های وجودمون بدجور به تاراج بره چی میخوایم بدست بیاریم؟

اولا که اگر منتظر باشیم در مقابل چیزی بدست بیاریم، این دیگه اسمش فداکاری نمیشه! فداکاری یعنی اینکه اگه کاری انجام دادی انتظار عمل متقابل رو نداشته باشی بدون هیچ چشم داشتی ... وقتی تو از خودت مایه گذاشتی و در مقابل چیزی خواستی دیگه فداکاریی در کار نیست ... میشه همون رابطه ی بده بستون خودمون! بیخود سعی نکنیم این عمل رو مقدس جلوه بدیم! وقتی توی یک رابطه تو از همه ی جنبه های وجودیت مایه میذاری و محبت رو به قیمت قربانی کردن خودت گدایی میکنی مسلما چیزی عایدت نمیشه! چطور میشه از دیگران انتظار داشت برای کسی که حتی واسه خودش ارزش قائل نیست ارزش و احترام قائل باشن؟

من میدونم داشتن یه زندگی عاشقانه و آسوده همراه با آرامش کامل حق هر کدوم از ماهاست ... من میدونم که به حکم عقل برای رسیدن به آرامش و آسایش باید تلاش کرد ... اما دوتا مسئله وجود داره؛ یک اینکه آرامش رو چی برای خودمون تعبیر کنیم؟ بعضی از ماها حتی بعد از رسیدن به آسایش و رفاه کامل مادی....عاشقی کردن و مسائلی از این دست بازم آرامش به سراغمون نمیاد که دلیلش ایده آل های اشتباهیه که انتخاب میکنیم .... دومین مسئله اینه که نمیدونیم تلاشمون رو چطور و تا کجا باید کنترل کنیم و پیش ببریم ... یه وقتایی یهو به خودمون میایم میبینیم هیچی ازمون باقی نمونده! ایده آل هامون رو بدست آوردیم اما دیگه رمقی برای لذت بردن از دستاوردها نیست ....

اینا رو برای این میگم تا بدونی تلاش یک آدم مثل فامیلمون برای زندگیش رو بی ارزش نمیکنم، اما معتقدم این نگرش اشتباه خودش بود که زندگیش رو تحت الشعاع قرار داده نه همسرش! همسر فامیلمون هم یک آدمه با تمام نیاز ها و احساسات انسانی ... به همون مقدار که مستعد دیو شدن هست مستعد تبدیل شدن به یک فرشته هم هست!

میگم تلاش اشتباه برای اینه که فرض کن مثلا من دارم توی بدترین شرایط زندگی میکنم و هر کاری هم انجام میدم برای اینکه زندگیم سرپا بمونه و فلج نشه؛ من دوندگی میکنم، میجنگم، بدست میارم، حتی از دست میدم، امیدوار میشم، نا امید میشم، شاد میشم، غمگین میشم، میخندم گریه میکنم شکست میخورم پیروز میشم و تموم این اتفاقات برای من میوفته تا این من اونطور که دوست داره زندگیش رو هدایت کنه و پیش ببره! نتیجه هرچی هست من هستم نه کسی رو مقصر میدونم و نه طفیلی کسی هستم که چوب حماقت هاش رو بخورم! و بعد تا ماتحتم بسوزه که چطور یه نفر دیگه زندگیم رو بر باد داد!

حالا فرض کن همین من تمام زندگیم بر اساس زندگی یک نفر دیگه تعریف بشه؛ خونه ش رو اداره کنم، براش بچه به دنیا بیارم، با ناملایماتی که گاها از سر نادونیش به وجود میاد دست و پنجه نرم کنم، با شادی های ناشی از موفقیتش به وجد بیام، براش اینکارو بکنم اونکارو بکنم باهاش کنار بیام، انقدر بیچاره باشم که شادی ها و غم هام در گرو عملکرد اون باشه و خودم به تنهایی دلیلی برای شاد بودن و شاد کردن نداشته باشم! اگر به من توجه بشه شادم اگر نه داغونم و الی آخر!خلاصه که اگر اون، در نتیجه من! و هیچ وقت از من نشه اون رو نتیجه گرفت! یک رابطه ی یک طرفه ی خسته کننده که از آدم حس آزاد اندیشیدن و آزاد زندگی کردن رو میگیره؛ فکر اینکه یک نفر همیشه وابسته ی توست! واسه همینه که خیلی از مردها بعد از ازدواج معتقدند آزادیشون رو از دست دادند! .... میبینی؟ من توی همچین شرایطی هیچی نیستم در واقع، فقط اونه! من مثل یک عروسک توی دست هاشم که بالاخره جذابیتم رو از دست میدم! هر سازی بزنه میرقصم و از خودم هیچی ندارم! هیچ وقت برای خودم زندگی نکردم! من مفهوم زندگی مشترک رو میدونم خواهشا! ... زندگی مشترک یعنی از تو و طرفت یک چیزی به اشتراک گذاشته بشه! درست عین پیوند کووالانسی! تو این اشتراک تو باید درکت از دنیا رو به اشتراک بذاری! یعنی در کنار درک خودت از دنیا درک اون رو هم بپذیری و براش احترام قائل بشی! این یعنی تفاهم .... این یعنی همون چیزی که آدم ها رو حتی با داشتن مکتب فکری متفاوت در کنار هم نگه میداره! مسلما هیچ دو نفری تو تمام موارد حیاتی یک خط فکری مشترک ندارند... تفاوت ها همیشه وجود داره ... استادمون میگه به خاطر کراسینگ اووره! :)

آره جانم درکت رو به اشتراک بذار نه جون و عمر و سرزندگیت رو و نه حتی تغییر باورهات! مطمئن باش زندگی و شریک زندگی معامله ی خوبی با آدم نمیکنند در این موارد! کم فروشی میکنند .... این ها چیزایی هستن که اگه تو بذاری وسط به کمترین بها میخرند و تو باختی ....

از همه ی اینها گذشته هر آدمی وقتی ازدواج میکنه دوست داره با یه انسان زندگی کنه نه یک طفیلی انسان نما! وقتی تو از خودت هیچ چیز قابل عرضی نداشته باشی جز کلفتی و رفت و روب و ارزشت فقط در همخوابگی باشه خب مسلما شریکت به این نتیجه میرسه همخوابه های زیادی توی دنیا وجود دارند که اونا هم ارزش امتحان کردن رو دارند! تو خود منحصر به فردت نیستی! چیزی رو پیشکش کردی که دیگران شاید خیلی بهتر از تو بتونند از پسش بر بیان! یادت باشه هرچقدر ارزش خودت رو در مسائل حاشیه ایی جستجو کنی خواه ناخواه به همون میزان هم به حاشیه کشیده میشی و فراموش ....

من نمیخوام از عملکرد همچین مردهایی دفاع کنم یا به زن جماعت توصیه کنم یک حکومت خودمختار برای خودش راه بندازه و همسر ممسرو بیخیال بشه! اما نمیتونم باور کنم انقدر تفاوت باشه بین ماها! ماها یعنی ما زن ها و مردها هر دو در یک گروه انسانی قرار گرفتیم! تفاوت هایی وجود داره اما این تفاوت ها انقدر فاحش نیست که باعث بشه یکی کاملا از انسانیت و اخلاق فاصله بگیره و دیگری سفت و تنگ انسانیت رو در آغوش بگیره ....

پ.ن۱: من دیروز امتحانام تموم شد. از ساعت نه صبح که از سر جلسه اومدم بیرون تا ساعت چهار با دوستام دنبال خرید بودم!! مطمئنا یه مرد اگر اینطوری بره خرید میمیره! بی برو برگرد میمیره! و این مزیتیست که زن ها بر مرد ها دارند!!

پ.ن۲: من واقعا املای بعضی از لغت ها رو نمیدونم ....

پ.ن۳: باید از خودم بدم بیاد که عین یک کفتار بالای سر جنازه ی شکست های دیگران می ایستم و تشریحش میکنم تا برای خودم تجربه کسب کنم؟

پ.ن۴: تموم اون چیزهایی که گفتم در مورد آدم هایی بود که تقریبا سالم هستند و مشکل حادی ندارند. مثلا کسی که شریکش آدم مقبولی باشه و در حد معقول ارضاش کنه اما باز هم دنبال این و اون باشه حتما مشکل روحی جسمی داره که باید درمان بشه ....

پ.ن۴: تو وجود همه آدمای دنیای مورد با ارزشی برای کشف کردن هست فقط کافیه دنبالش بگردی و تشویقش کنی که بیشتر و بیشتر روش کار کنه .....