تقدیم به خواهر گلم:

...

همه ی هستی را نیرویی فرا گرفته

که تو را نیز حمایت میکند

این نیرو نگران توست

این نیرو همواره در دسترس توست

اگر این نیرو را از دست بدهی خودت مقصری

اگر درها و پنجره های اتاقت راببندی

خورشید بیرون را نپوشانده ایی

بلکه خود را در تاریکی محبوس کرده ایی ...

حتی اگر درها را بگشایی پنجره ها را باز کنی

و پرده ها را هم کنار بزنی

باز اگر چشمانت را بسته نگه داری

جز تاریکی نصیبی نخواهی برد

رها کردن کهنه ها بسیار دشوار است

اما نو، زمانی به دنیا می آید که کهنه ها کنار رفته باشند

پذیرفتن نوها و تازه ها دشوار است

زیرا نو ، نو است و ما با نو مأنوس نیستیم

نو غریبه است و ما در باطن خویش

از غریبه ها بیمناکیم و می ترسیم

اما نو دوست داشتنیست، این را باید بدانیم

در غیر اینصورت

امیدی به رشد و بالندگی ما نمی رود

بالندگی یعنی شهامت گذشتن از کهنه ها

و شجاعت پذیرفتن تازه ها

باید همواره و مدام

به استقبال جریان عظیم و موج زن تازه ها رفت

زیرا در هر لحظه نوها از راه می رسند

و درٍ خانه ی جان ما را می کوبند

بنابراین خود را همانگونه که هستی بشناس!

بی هیچ ایده آلی؛

بی هیچ قضاوتی؛

بی هیچ سرزنشی؛

به اعماق وجود خودت برو، بی آنکه بخواهی چیزی بشوی،

زیرا تنها در آنصورت است که خودت را خواهی شناخت

خود را کشف کن نه بر اساس الگوی دیگران

بلکه همانطور که هستی

واقعیت را کشف کن، واقعی را در نهایت عریانیش کشف کن

در چنین اصالتی تمام

شاهد باش

آنگاه کیفیت زندگی ات به کل دگرگون خواهد شد

کیفیت «خاطر آسودگی»

آنگاه سرتاپا  قرار میگیری

شکوفایی در قرار و آسودگی ست

و همه خوبی ها نیز ....

                                                       اشو / برگرفته از دو کتاب عشق و یک فنجان چای.