باز اين چه شورش است .....

من ميخونم شمام سينه بزنين!  !

با نهايت تاسف و تاثر درگذشت وبلاگ پر بار عزيزمان را به همگی شما دوستان عزيز تسليت و به دشمنان گرامشان! شادباش عرض ميکنم!

پيام خصوصی : خودمونيمااا پيش خودشون فکر هم نميکردن که انقدر  راحت از پا در بيای!

اينم از اين! ... بالاخره همينه ديگه .. همگی ما يه روز ميايم يه روز هم ميريم! انا اليه راجعون!!! ... ای اُف بر اين دنيای بدسگال بدانديش!!

زيرنويس :شهادتت مبارک!

حالا بگذريم .. ديشب رفته بوديم تولد .. وه که چه تولدی!! يه جمع کوچولوی خودمونی بود .. منم نقش فيلمبردارو بازی میکردم !!... از اول تا آخر مهمونی مثل تبر واساده بودم و فيلم ميگرفتم ...شب که اومديم خونه ديدم چه فيلمی شده بود ... چشتون روز بد نبينه! ... به درد هالوين ميخورد!! همه چيز سياه و به سان شبح هايی بس وحشتناک !  آقايون که همه بی سر بودن! آخه من قدم نميرسيد ... بايد دوربينو ميزدم سر يه چوق و ميگرفتم بالا سرم! که در اين صورت هيچی نميديدم و از بد هم بتر ميشد!

سيل چشم غره بود که نثار منه بينوا ميشد ... منم هی ناخودآگاه به اين شکل درميومدم: 

آخه خب بابا به من چه؟ دوربينو که نميدن دست يه بچه ی فسقليه بی تجربه!  حالا دو قورت و نيمشونم باقيه! دهااااااااا! من خيلی عصبانيم!  ( دست پيش ميگيرم که پس نمو نم! )