غثس ... ه .... مخسف .... ئغ ئههههههههههدی!!!!!!!

بخشکی شانس! یه بارم اومدم کلاس بذارم اول نوشته م یه جمله اینگیلیسی تایپ کنم مگه این گذاشت ... حالا مجبوری رمز یابیش کنی .... اگه نکنی به ضررته یه چیز خوبو از دست دادی ... یه اعتراف!  

اصلا گیریم که هوا سرد .... فوق سرد ...  تو بگو لامَسَرد (=لامسگ)! د خب چرا کلاستو نمیری دختر؟ چه مرگته؟ :( این سومین جلسه ی پی در پی است که کلاس شیمی پیچانده میشود به گمونم ...

چیکار کنم اخه، حوصلم نمیاد ... امروز پنجره رو باز کردم یه نفس عمیق کشیدم دیدم خیلی بخار از دهنم در میاد نتیجه گرفتم باید خیلی خیلی سرد باشه ...هر وقت بخوام بفهمم هوا سرد شده یا نه یه هاااه میکنم ببینم چقدر بخار درست میشه...

بالاخره انقدر سرد شد که یهو کلی برف بارید .... روزای برفی به نظرم همیشه پر هیجانن ... توی پارک روبروی خونمون ملت جمع شدن هی از اون بالا سر میخورن میان پایین ... صبح نمیدونی ماشینا با چه بدبختی از روی برفای کوبیده شدن و لیز تو خیابون سرپایینی ها و سربالایی ها رو گز میکردن تا اینکه ماشین شهرداری اومد شن و نمک ریخت تو کوچه ها و خیابونا واسه سهولت  دررفت و آمد مردم ... 

همیشه روزای اولی که خیلی سرد میشه، مثل همه تغییرات محسوس دیگه تو زندگیم یه نوبرونه داره : دور لبام قرمزی .. هاچین و واچین یه پاتو برچین :۹! یعنی میدونی از بس توی سرما لبامو زبون زدم و بعد باد خورده بهشون یه خط قرمز اطرافش ایجاد شده به همراه یک تورم کوچیک که خواه ناخواه حواس انسان رو پرت میکنه به لبای شتر! :( حالا نه اینکه فکر کنی لبام عین شتر اویزون شده ها اما خب لب پایینیم یکم گسترش یافته... یعنی میدونی .... ای بابا ول کن دیگه! گیر دادی به لب و لوچه ی ما! هیچم معلوم نیست کجایی! نه خبری نه حرفی نه چیزی!! مثکه خیلی داره خوش میگذره؟ بگذره ما که بخیل نیستیم ...حتما تا الان دیگه یکی از اون دخترای بیریخت سرویستون استاد برد پیت رو بیخیال شده و به تو چیپس تعارف میکنه :(... با اون قیافه های نحسشون که آدم از دیدنشون وحشت میکنه ...

هی میخوام خودمو کنترل کنم رفتار خانومانه داشته باشم مگه میذارن ... 

من در حال حاضر روی صحبتم با درو تخته ودیوار وبلاگمه و برای خاطر هیچکی هم نمینوسیم تا از حال و روزم باخبر باشه ... همینجوری مینویسم ... از قضا یه چیزایی هم مینویسم که حسودی بعضیا گل کنه ... 

مسئول امور دانشجوییمون که اتفاقا یه مَرده نسبتا جوون هم میباشد  به من میگه که چقدر شما خانوم خوش سلیقه و خوش خطی هستی! بعدشم فرم پیش ثبت نامم رو به چندتای دیگه نشون میده و ازشون میخواد که اونا هم تایید کنند و اونا هم تایید میکنند!

لابد الان بعضی ها میگن:« خب به جهندم! ممکنه واقعا خوش خط باشی» و حتی افتخار هم بکنند به داشتن همچین بعضی هایی که من باشم ولی من خواهش میکنم زود قضاوت نکنند و ادامه شو دنبال کنند ...

القصه همینطور که در حال تعریف و تمجید از من بود فرم دوستم رو هم گرفت که اتفاقا اونو هم من نوشته بودم .... مسئولمون تا اونو دید گفت وای ببین این چجوری نوشته! دوستم سریع به من اشاره کرد و گفت اینم ایشون نوشتنااا... بعد مسئول امور دانشجوییمون گفت .. ا .. نه .. چیز .. تته... پته! 

تازه اگه اون یارو رو بگم که بهم پیشنهاد داده چی؟ که درامد فلان و فوق لیسانس زهرمار داره. که آب از لب و لوچه ی هر دختری راه میندازه. که وقتی مسئله ی بابا ی جانی دالرم رو واسش بهونه میکنن خواهش میکنه که حتی به ماهی یه بار احوالپرسی هم راضیه!!! ....که منو از تویی که اینهمه سال جوونیمو به پات ریختم دوستتر داره :(((  ... که من در جواب براش یک بیلاخ عظیم حواله کردم ... که من تورو با هیچی عوض نمیکنم ... که ... ای کاش این کوهای احمق جربزه داشتن و یه بهمن میفرستادن رو سر ما! :(

البته زیاد جدی نگیر ... جالبه بدونی که یارو اصلا منو ندیده! ماکه با هم تعارف نداریم .. نه من چیز تاپی م نه یارو مغز خر خورده که بخواد خودشو الاف من کنه یا شایدم برعکس: نه یارو چیز تاپیه نه من مغز خر خوردم که بخوام خودمو الاف اینو اون کنم .. یه جور دیگه هم میشه به قضیه نگاه کرد؛ گیریم یارو خیلی هم چیز تاپیه اما منو سننه؟ یک تار موی تورو با دنیا عوض نمیکنم ... نمیخوام فکر کنی اگر چیز دندون گیری باشه دست و پام شل میشه ... نقل این حرفا نیست تو منو خوب میشناسی. خواهش میکنم فکر نکن آدم یه لا قباییم و مثل کفتار دنبال یه طعمه ی چرب و چیلم واسه آویزون شدن هیچ چیز بیشتر از این تفکر زجرم نمیده توی دنیا... نه به عنوان کسی که باهاش رابطه ی احساسی داشتی به عنوان یه انسان به من نگاه کن و اینو بپذیر که من دنبال دار و ندار اینو اون نیستم ... بخدا نیستم! والا نیستم بلا نیستم به کلای پخ پخ نیستم یه قِلَم بده بذار برم .... در اعماق قلب و روحت!... (اوه!...)

حالا که آشتی کردیم (!) بذار یه اعترافاتی بکنم ... ببین من ... بدون تو هرگز! میشه خواهش کنم اگر یه روزی در کنار هم قرار گرفتیم به امید خدا -اگر اون دخترای جلف سرویستون بذارن- مطلقا با خودت فکر نکنی به خاطر اون چیزی که داری و بدست آوردی کنارتم؟ اگه این فکرا رو بکنی ول میکنم میرم خونه بابام ...( حالا نه اینکه فرستادی دنبالم چه طاقچه بالا هم میذارم)

یه خواهش دیگه هم میشه بکنم؟ میشه انقدر ننوشی؟! به روی خوب که نوشیدی ای شکفته به مهر؟!! که شکفته به مهر هان؟! این شکفته به مهر یعنی در توی خود مهر شکفته شده دیگه آره؟ ... بذا ببینم الان آذریم ... مهر آبان آذر .. یعنی درست سه ماهه که شکفته، نه؟ چه عجیبم هست که در مهر شکفته شده ... البته نه اینکه من بدبین باشمااا.. اما این مهر تصادفا مصادف نمیشه با همون روزای اول دانشگاهت؟! نه ... کار ندارم! بدبینی چیه عزیز من ... همینجوری دارم میپرسم ... اصلا ولش کن.

این جریان حراست و گیر دادن دم در داره خیلی جدی میشه .. چند روز پیشا یکی از استادامون که اتفاقا شوهرش هم توی همین دانشکده استاده، داشت از این گلایه میکرد که همسرش رو به خاطر دفاع از دانشجوها در رابطه با این امور به حراست کل احضار کردن! تازه از قرار معلوم یکی از استادای بسیارررر عقده اییمون هم به جمع حراستیون دانشکده پیوسته ... چند روز پیشا سر یکی از کلاسا نوید این رو داده که بزودی اوضاع خراب دانشکده رو روبراه میکنه! حالا ببینم این دقیقا از چندم مهر شکفتیده؟ از اواسطش؟ اواخرش؟ اوایلش؟ اگه از اواسط یا اواخر باشه انقدی نگذشته میشه نهایتا دو ماه یا یک ماه و نیم ... میشه یه کارایی کرد

اوضاع خراب دانشکده!!! میتونم به جرات اینو بگم که حالا جز چندتایی که یه خورده ناجورن بقیه ی بچه های ما واقعا ریخت و وضع نرمالی دارند ... خودمونو با بقیه که مقایسه میکنم حرصم میگیره! ... همین چند روز پیشا توی اتوبوس یه دختره نشست کنارم ازم آيینه خواست بهش دادم ... توی اتوبوس یه خط لب جیگری کشیددد هفت هشت سانت بالاتر و پایین تر از لبش! بعد سر صحبت باز شد و شروع کرد به نالیدن و اینکه تو این خراب شده ماها رو اینجوری بار آوردن و من فلان کشور که بودم اصلا آرایش نمیکردم و چمیدونم اگه من قرار باشه عین شما آرایش کنم برم دانشگاه بچه ها بهم میگن چته مریضی و این صحبتا خلاصه ... میخوام فقط فرق من با اون رو مجسم کنی؟! خودش داشت میگفت اگه مثل من باشه بهش میگن مریض!!! ببین ماها چقد خوب و خانومیم در مقایسه با بقیه اونوقت این حراست احمق هی داره روشو زیاد میکنه....

الان لابد تو دلت میگی زرشک! تو هم کم نمیمالی! ولی به خدا من فقط وقتایی که میخواستم تورو ببینم خودمو خفه میکردم! مثلا میخواستم خوشگل کنم .... البته یادم نرفته تیکه ایی که در همون روزا حواله ام کردی :) ... میگفتی این دخملا عین عروسک خودشونو درست میکنن میرن دانشگاه! و البته من کاملا درک میکردم که منظورت من نبودم! ....

پ.ن: تو هم متوجه شدی من اصلا بلد نیستم از علائم مخصوصا ویرگول درست و بجا استفاده کنم؟ چه بد ... فک میکردم هیشکی نمیفهمه ....