دیشب ساعت دو، دو و نیم بود خوابیدم ... ساعتو کوک کردم واسه ۸ صبح ... ولی صب انقد خسته بودممم  که گفتم امروزم قید پرینت دانشگامو بزنم و بخوابم تا ظهر ...

دیشب چه بساطی داشتیم ما... برادرم میخواست با بابا اینا حرف بزنه زنگ زدیم نبودن .. دیگه شروع کردیم به اس ام اس بازی.... منو برادرمو  پسر خالم سه تایی ماری رو گرفته بودیم به رگبار اس ام اس :)

امروزم رفتم دیگه پرینتمو گرفتم ... یعنی خیلی وقته ثبت نام کردم اما چون پول ثبت نامم خیلی بیشتر از اونی بود که من حساب کرده بودم همون موقع پول نداشتم بدم ... دیگه اومدم خونه تا امروزم نرفتم سراغش ....

این ترم تا خر خرهههههه واحد برداشتم ... ۲۳ تا! تمام روزای هفته رو هم باید برم دانشگاه ... از شنبههههههههه تا پنج شنبهههههههه :( دلم میخواد انقد تو درس و مشق غرق بشم که دیگه فرصت واسه هیچی نمونه ... چه دهنی سرویس میشه از من.

اگه خیلی بهم فشار نیاد و موقع امتحانا گند نزنم تصمیم گرفتم هر ترم همینقدر بردارم. حساب کردم اگه همینجوری پیش برم سال دیگه درسم تمومه. خیلی خوب میشه نه؟ یکسال جلو میوفتم حداقل.

خیلی خسته ام ... یه دوهفته ی پر از بدبختی و خستگی رو پشت سر گذاشتم. جدا مدیر خونه بودن چه کار مزخرفیه. از اون روزی که مامان اینا رفتننننن همینجور من دارم بدو بدو میکنممم مهمون داریییی میکننم، تصمیم میگیرممم، دودوتا چهارتا میکننممم خلاصه هر غلطی که به گروه خونم نمیخوره رو انجام دادم تا این لحظه ... آخه انصافه؟ حالا که مامان و بابا نیستن ما باید بریم مهمونی نه اینکه راه به راه مهمون بیاد به بهونه سر زدن! من حتی توالت خونه رو هم شستم!! از درو دیوارش بگیررررررررررر تا ... تا مزخرفترین جاش!

تمام زنای فامیلمون عزمشونو جزم کردن که بیان یه چند روزی اینجا بمونن! خوبه از هیچ منبع موثقی هنوز اینجا رسما کویت اعلام نشده! تازه وقتی هم میان کلی ذوق میکنن که چه خوبه بی مردی!! طفلکی ها... یعنی مردا انقدر بدن؟

حالا همه اینا یه طرف خرج و مخارجی که دو و سه برابر میشه هم یه طرف... اخ وقتی اون گلابی های ترو تمیز و  هلوهای هسته جدا و بیسکویت هایی اخرین سیستمو میلمبونن انگار خنجر فرو میکنن تو قلب من!

کلاس شنا هم خوبه ... مربیمون طی یک پیشنهاد بی شرمانه از ما میخواست که حدود ۳-۴ جلسه از ترم یک رو بیخیال بشیم بریم واسه ترم دو ثبت نام کنیم که درسای ترم دو رو بهمون یاد بده! البته من قبول نکردم چون بودجه ایی واسه این فوران ناگهانی استعداد در شنا منظور نشده .

حساب کتاب رو داری؟ من همینجوریم ... اون روز خیاطم داشت تعریف میکرد که چطور وقتی دختر خونه بوده یه جشن تولد مفصل گرفته که تو خاطره ها ثبت شده و همه به به و چه چه کردن من چشام گرد شده بود! هیچ جوری نتونستم خودمو راضی کنم از این ولخرجیا بکنم. یعنی پول واسه خودم حاضرم خرج کنم ولی نه واسه خوشایند بقیه! ... تازه اونم به شرطها و شروطها! یعنی وقتی کاملا دستم رفت تو جیب خودم اونوقت دلم میاد یکم ولخرجی کنم. تازهههه اگه یه روزی شوهرم رفت مسافرت من از موبایلم بهش زنگ نمیزنم! از تلفن خونه میزنگم که خرجش مشترکاً بینمون تقسیم بشه! :))

دوستام تقریبا دستشون اومده! یعنی بار اولی که هنوز با هم رودرواسی داشتیم وقتی رفتیم رستوران من اعلام کردم که نه واسه کسی رو حساب میکنم نه کسی مال منو حساب کنه! اول یه خورده هاج و واج نگام کردن ولی بعدش اونا هم به این نتیجه رسیدن تعارف بیجا مانع کسب است!!

...به هر حال آدم فقط وقتی با دوست پسرش میره بیرون باید تعارف کنه :)

امروزم دوباره ساعت ۶ با بچه ها تو استخر قرار گذاشتیم ... کلاس نداریم ... تفریحی میریم منتها چون سانس ۶ تا ۸ خیلی کم میان تقریبا فقط ما بچه های کلاس هستیم ... اینجوری مربیمون به جای اینکه فقط غریق نجات باشه مربیگری هم میکنه واسمون ... به نفع ماست نه؟

دیگه از چی بگم .... نتایج کنکورم که اعلام کردن .... راستی این سایته که نتیجه رو بدون نیاز به شماره داوطلبی اعلام میکنه آدرسش چی بود؟!

یه لباس داده بودم واسم بدوزن ... گند زده توش... چند روز پیش رفتم برای پرو دیدم پارچه ی آهار دار کریستاله نازنینمو برداشته برش ماهی زده! .... افتضاااااح شده بود! به قول خودش برش ماهی بدرد این پارچه نمیخورد... مثلا میخواست سبک نوین پیاده کنه و منو شرمنده کُش کنه! حسابشو بکن این پارچه های اهار دار اگه باهاش لباس چین چینیه پفی بدوزی و با دست دامنشو جمع کنی و با  ... با (tomanine)* راه بری و عشوه بیای چی میشههه ولی افسوس :(

هوا خنک نشده؟ الان پنجره ی اتاقم بازه قشنگ احساس سرما میکنم ... میبندمش!..... بستمش!

*: هر کاری کردم املای صحیح tomanine رو به خاطر نیاوردم ... بلد نیستم بنویسمش.

پ.ن: چند وقتی بود درگیر قالب وبلاگم بودم... رفتم از هر قالبی یه چیزی دزدیدم و سر هم کردم که یه قالب نو بسازم ... شد یه صفحه ی سیاه با یه سیب قرمز خوشگل بالاش اما چون خط و خطوطشو نمیتونستم درست کنم کلافه شدم حسابی واسه همینم درست لحظه ی آخر رفتم سراغ این قالب و همینو حاضر و آماده انتخاب کردم و خیال خودمو راحت کردم .