مامانم اینا چهارشنبه میرن پیش ماری ... دیروزم مارو خِرکِش کردن بردن واسمون دفتر کتاب خریدن! همه چیز فراهمه فقط همین یکیمون مونده بود! والا دیگه

حسابشو بکنین منه خرس گنده بین یه مشت بچه جقله که دنبال دفتر خرسی و مداد فیلی بودن وول میخوردم.

چقدم که خجالت کشیدم ... سه تا دفتر خریدم یکی جلدش قرمزه یکی سورمه ایی و یکیشونم بنفشه ... ای بابا همین سه تا دونه هم این دو ترمو جواب میده، آخه این دفترا از اونایی هستن که هر کدومشون به چهارتا دفتر تقسیم میشن .... یه بسته مداد شمعی هم خریدم :)

آوردمشون خونه کلی باهاشون بازی کردم مخصوصا با اون مداد شمعی ها ... یه خورشید کشیدم یه درخت و یه گاو!

نمیدونم چقدر اونجا میمونن اما به هر حال هر چی آذوقه واسه ما خریده بودن هنوز نرفته ته کشیده! امروز رفتم تو فریزر رو نگاه کردم دیدم بستنی هامون تموم شدن ... بیسکوییتا هم همین روزا عمرشونو میدن به شما .. هاهااااا آب آلبالوها که همون روز اول نفله شدن . دیگه میوه خشکا و آجیلا که به خاطره ها پیوستن ... اووووفف کنسروارو بگووو .. یه قانونی هست که میگه: تا زمانی که تو یه خونه کنسرو وجود داشته باشه غذا درست کردن مثه جیش کردن تو استخره!!!

آهان ... عرضم به حضورتون که پیشرفت شنامون هم ای بدک نیست ... امروز یکی از کمربندم کم کردم رفتم تو آب :) سه شنبه هم یکی دیگه کم میکنم ... باور کنید خیلی کمک میکنه به یادگیریه شناااا. مامانم هم میاد استخر ... منتها یه گوشه وایمیسته میله ها رو میگیره و در حالی که آب تا مچ پاشه دائما گوشزد میکنه که مواظب باشید... اگه آب بپاشید تو صورتم من غرق میشم!! میگم ای بابا مامان جان یعنی چی آخه؟ پس تو چه جوری وضو میگیری یا صورتتو میشوریی که غرق نمیشی؟!

آره ... خلاصه که همه خوراکیامون تموم شده و من از همین حالا اعلام میکنم که ما تو این مدت از گرسنگی خواهیم مُردد :( امروز که رفته بودیم فروشگاه داشتم تمرین میکردم پولایی که بابایی داده واسه این مدت که نیستن رو چه جوری خرج کنم؛

اول رفتم سراغ بستنی گردویی ها ... خب اون قسمت زیادی سرد بود و من دووم نیاوردم و نتونستم یه بستنی بردارم! ... بعد یاد کنسروا افتادم ... خیلی هم بهتر از بستنیه! اصلا بستنی کیو سیر کرده که ما دومیش باشیم؟؟!! ... ای بابااا کی این کنسروا رو گذاشته اون قفسه های بالایی که دست هیچکی بهشون نرسه؟!! اصلا انگار بیسکوییت از همش بی دردسرتره نه؟ البته بابا همیشه میگه بیسکوییت حاویه موادیه که باعث پوسیدگی دندونا میشه ... یعنی باید هر دفه مسواک بزنیم! لابد نیم کیلو هم خمیر دندون لازمه؟ میدونید ... من اصلا از خریدهایی که آدم رو ملزم به خرید چیزهای دیگه میکنن خوشم نمیاد.

خوب دیگه وقتمون تموم شد و باید میرفتیم .. آخه بابا میخواست بره باشگاه ...

ببینم شما نسبت به یه آدمی که بار اول بعد از چهار ماه هم شهر و هم آیین نامشو یه ضرب قبول میشه چه احساسی دارید؟ ... اون آدم فوق العاده منم :)

یه ضرب المثل: اون چه موجود  با استعداد و جوون و مهربون و دست و دلبازیه که روژ چهااااار هزارتومنیشو با یه کت شلوار رنگ و رو رفته و بدرد نخور بزرگوارانه عوض میکنه؟ ... یه راهنمایی؛ ماری نمیتونه باشه! ... آفرین اون موجود قشنگ منگوله است! ولی افسوس که بعضی ها به ارزش کارش پی نمیبرن!

پ.ن: الان داشتم به این فکر میکردم که گاو نقاشیم اگه گرسنه ش شد چی باید بخوره؟ برگای درختو؟ اونوقت شما به این نتیجه میرسید که گاو نقاشیه من بر اثر تکامل تدریجی تبدیل میشه به زرافه؟! ... اینجاست که داروین خط بطلان میکشه بر نظریه ی شما!