ميدونيد.. اگه چندتا بلال کباب کرده توی هوای مه آلود  يه طرف باشه و شما هم يه طرف من بلاله رو انتخاب ميکنم

طفلکی شما که بلالو بهتون ترجيح دادم ... البته خب به جهندممم ... اين همه منگوله توی دنيا هست که يقينا شما رو به بلال ترجيح ميده (هرچند شما هميشه چشتون دنبال اون منگوله هه هست که بلالو بهتون ترجيح داده!) 

اين قانون منحصر بفرد بودنه! باعث ميشه همه دنبالتون باشن ... ميدونيد چی ميگم؟ يخورده پيچيدس. ای باباااا حالا چرا ماتم گرفتيننن خب من شماها رو نميگفتم که! اصولا روی صحبتم با اونايی بود که اينجا رو نميخونن....

تازه .. آدم وقتی مسافرت نميره دچار ياس فلسفی ميشه ... نهيليست ميشه ... سکولاريسم همه ی وجودشو درو ميکنه ... از اون بدتر از يک ويتاليست هميشه خرسند تبديل به يک مکانيست بلال گرا ميشه که پوچيسم گريبانشو گرفته. ( همه ی اينا رو توی انديشه اسلامی ياد گرفتم يه کميشو هم توی اکولوژی) ...

خب ... تا بيست و يکم هم امتحان دارم ... الان داشتم شيمی ميخوندم ديدم اصلا حوصلشو ندارم... اومدم يه خورده به پرو پای شما بپيچم :( ميخوام امار شما رو در بيارم و چندتا نمودار ستونی و هيستو گرام و کوفت تهيه کنم تا رستگار بشم ... وقتی همتونو به دست توزيع های احتمالی سپردم و ازتون توزيع تقريبی پواسن در اوردم اونوقت ميفهميد که آدم اگر توزيع نرمال و رعايت کنه و هميشه پراش همراش باشه چقدر به نفعشه! 

شما ميدونستين کلاغا ۴۰۰ الی ۵۰۰ سال عمر ميکنن؟!! من نميدونستم .. حالا واقعيت داره؟ من هنوز باورم نميشه ... آخه يه قلاغ فسقلی چطوری ميخواد اين همه عمر کنه؟؟؟

حالا اون زمونا يه بار برادرم يه بچه کلاغ گرفته بود... بعد آورديمش خونه نميذاشتيم بره ... معلوم بود بچه است چون هنوز قد نکشيده بود مثل بقيه ... حالا من همچين تحويلش گرفتم اين کلاغه رو که خدا ميدونه... يه  بالش کوچيک اوردم اين کلاغه رو مجبورش ميکردم رو بالشه تاقباز بخوابه بعدشم ميگرفتمش تو بغلم هی راش ميبردم تا خوابش ببره .. اولش يکم تقلا ميکرد اما بعدش ديگه ديد حريف من نميشه تاقباز خوابيد چشام ميبست ... چون اگه چشاشو باز ميذاشت من با دستم می بستمشون! بيچاره.... 

آخه دلم می سوخت واسه اين پرنده ها... هميشه فکر ميکردم چون نشسته ميخوابن حتما گردنشون درد ميگيره! بعد که اين کلاغه رو گير آورده بوديم خواستم حسابی بهش خوش بگذره و خستگی اين چند وقتی که نشسته خوابيده از گردنش در بياد و ياد بگيره ديگه تاقباز بخوابه و به دوستاشم ياد بده در ضمن! .... حسابشو بکنين مثلا کلاغا رو سيمای برق تاقباز بخوابن لنگاشونم انداختن رو هم!

باور کنين مطلبی که دارم مينويسم طنز نيست .. واقعا افکار اون زمونم بوده! همچين کم سنی هم نداشتما... فک کنم اول- دوم راهنمايی بودم ... حالا بيخيال داشتم اينو ميگفتم که کلاغه يادمه بچه بود ... اما حالا اگه فلسفه ی اين سن کلاغا واقعيت داشته باشه همچينم بچه نبوده ... اون موقع بايد ۵۰ -۶۰ سالش ميبوده باشه! پيرمرد ابله! واسه همين حوصلمو نداشت. 

به هر حال من به دانشجويان پزشکی پيشنهاد ميدم پايان نامه شونو بذارن روی تحقيق در مورد کلاغ .... چه بسا راز عمر طولانی سلولاشو کشف کردن و تونستن تعميم بدن به سلول های انسانی ...  هرچند طبق تئوری کارل سلول ها تا مادامی که تغذيه بشن و ميکروبی بهشون وارد نشه قادرن بدون پير شدن و صدمه ديدن به کارشون ادامه بدن .. اما کلاغ که از اين قاعده ها مثتثنی نيست بايد يه فاکتور ديگه مطرح باشه ... يا اگرم نه بايد علت اينکه چرا کلاغ از اين قاعده ها مثتثنی ست کشف بشه   

ديگه يادم نيست در مورد چيا ميخواستم بنويسم .... بعدشم ناراحتم، سرماخوردم، هنوز بايد امتحان بدم و درس بخونم، هوا گرمه و خيلی مسائل ديگه که کفر آدمو درمياره واسه همين ديگه چيزی نمينويسم ....

جز اينکه يادتون باشه بعد از امتحانام با يه دست گل از خانواده ی کمپوزيته با اسم جديد آستراسه ميام خدمتتون و حسابی احوال پرسی ميکنم.

دو نکته در انتخاب گل اونم از نوع کمپوزيته* نهفته است: نکته ی اول و مهمتر اينه که بازم اطلاعاتمو به رختون بکشم. نکته ی دوم: جديدا علاقه ی خاصی به رنگ زرد پيدا کردم. فکر ميکنم خيلی باکلاسه، سعی کنيد وسايلتونو به رنگ زرد بخريد... جدی دارم ميگم نميدونيد چه جذاب ميشيد که ...

*کمپوزيته: خانواده ی آفتابگردان