از کجا شروع کنيم؟ ....

از روز تولد ديگه ... اقا روز تولد جاتون خالی من و دوستم کلاس جانور رو پيچونديم رفتيم يه دونه از اين رستوران با کلاسا به خرج بابايی....

رستوران رفتن اونم با کييييی.... با يه ... با يه .... چميدونم بابا با يه بی سيبيل! اخه همه دخملا دست در دست يه سيبيل ميرن اينور اونور اوقت منه بيچاره سيبيلم پيشم نيست ( حالا چقدم سيبيل داره بچم  ... اِههههههه خب چيه خودش هميشه ميخواد مسخره کنه ميگه با سيبيل ميبيلا رفتم اينور اونور ....)

آره خلاصه جاتون خالی رفتيم يه دل سيييييير چيز ميزای خوشمزه خورديم تو اون رستوران با کلاسه بدون اينکه نگران صورت حسابش باشيم چون پای بابا بود ... حالا اين که چيزی نيست من قبلا رستوران از اين با کلاس ترم رفته بودم! از اينا که دم درش به آدم آدامس و خلال دندون و اينا ميدن !!! ....

بعدشم اين که من به مناسبت روز تولدم واسه خودم يه کيف قهوه ايی که ۳۸ تومن بود و ۲۶ تومن خريدم! ... انقدم درازو زشته که خدا ميدونه ... يه تمساااااح درسته توش جا ميشه .....

ديگههه .... شنبه هم امتحان آز جانور داشتيم با اون ملماسی خره .... اومد منو از جام بلند کرد يه جا ديگه نشوند انگار که من يه متقلب بالفطره هستم ... بعدشم گفت اون آدامسی که ميخوری خوشمزس؟! منم گفتم آره، بعدشم وقتی ورقه ها رو پخش ميکرد به من نداد.... فک کرد الان ميوفتم به دست و پاش منم هيچی نگفتم بعد مراقبمون بهش گفت، بدين ترتيب بدون اينکه من حرفی بهش بزنم دست از پا درازتر اورد ورقه ها رو بهم داد... بعدشم منم اصلا محلش نذاشتم .....

عقده کرده بود.. اخه اون روز دير رسيدم به کلاس از پشت در گفتم بيام تو گفت نه .. بعدش منم رفتم پی بازی ساعت بعدشم نرفتم ديگه سر کلاس حسابی سوخته بود.... حالا از اين به بعد ببينمش بهش فحش خوار مادر ميدم.

از شنبه تا حالا هم عين اين مرغا تو خونه خزيدم(!) بلکه يه دو کلمه درس بخونم اما دريييغ ... هيچ کدوم از درسايی که روزای شنبه و يکشنبه و دوشنبه امتحان داريم رو تا حالا لاشونو باز نکردم ... دوستم ميگه بيا بيوفتيم همشو ... هيچی ديگه ترم اولی همينم مونده مشروط بشم ....

اون کبيرمنش کچل بدبخت هم به من نمره کم داده ( آز فيزيک)، بايد برم همچين بزنم تو سرش که اون کلش غُر ( قُر؟) بشه....

اِ...اِ...اِ ! به اون رضای متقلب از من بشتر داده ... اين رضا هم گروهی ما بود تو کلاس فيزيک بعد سر امتحان ازش تقلبم گرفتن تازه!  ... حالا جالبی قضيه ميدونين چيه؟ اين که ماها ورقه هامونو از روی هم کپی کرده بوديم ( ديگه غضب الهی دومن رضا رو گرفته بود که به عنوان متقلب آبرو حيثيتش بره) ... بعد حالا نمره هامون مثل هم نشده ... اين خودش نشون دهنده ی اينه که اون آقای کچل ميشنگه!

شايدم چون اونروز سر کلاس من بلد نبودم با کورنومتر کار کنم خواسته تلافی کنه!!!! 

در عوض سر کلاس راستکی فيزيک يه نمره گرفتم ... چون اونروزه آخری هرچی نمونه سوال امتحانی ميداد من مثل فشنگ حل می کردم  

آهان بهتون گفته بودم يه بوت خريدم وقتی میپوشمش عينهو اين جادوگرا ميشم ... فقط يه جارو کم دارم ... اين ماری هم که رفته خونش ( گيسکی اومده ) ديگه من نميتونم مال اونو بپوشم :(((

حسابشو بکنين من چه ريختيم: يه پالتوی سياه بند که وقتی میپوشمش ميشم عين اليور تويست، يه جفت کفش جادوگری...با اون کيف درازه که هرکی ميبينه بتونه حدس بزنه حتما جارومو گذاشتم توی اون!خط چشمم رو هم ميخوام بيشتر بکشم تا خوبم بشه ديگه ....

اصلا از وقتايی که خيلی سرد ميشه خوشم نمياد... چون مجبورم وقتی ميرم بيرون پتو بکشم سرم تا يخ نکنم، اصلا بهم ميريزم ديگه خلاصهه ... حالا اگه بگم زير شلوارم هم يه شلوار چسبون پام ميکنم چی؟!