ديروز  طرفای ظهر بود اومدم وارد وبلاگم بشم ديدم باز نميشه!  اول فکر کردم مشکل از شبکه است!  اما وقتی ديدم شبکه مشکل نداره مطمئن شدم چه بلايی سرم اومدههه!!!

يه آدم بيمار!!! که خودم حدس ميزنم کی بوده وبلاگ بيچاره ی منو  کشته!! خدا از سر تقصيراتش بگذره ..... به هر حال من که دوباره اينجا رو راه اندازی فرمودم!  ( تا کور شود هر آنکه نتواند ديددد!)ولی اميدوارم  خدا ازش راضی شه و ببرش!

خب قرار بود يه داستان  براتون بتعريفم نه؟  اول بگم که کاملا واقعيه اين حادثه! فکر نکنين مثل نويسنده ی داستان های شنگول و منگول نشستم از خودم داستان در اوردم واسه بيان معضلات اجتماعی!

جريان از اونجا شروع شد که اصغر آقا طبق روال هر روز راه می افته بره واسه در آوردن يه لقمه نون حلال!

سر راه سه تا مسافر به پستش ميخورن سه تايی ميرن عقب ميشينن! .. يه کم جلوتر  به يه آقای پيری که سرتا پا سفيد تنش بوده برميخوره .. اونم سوار ميکنه و  خداشو شکر ميکنه و راه می افته!

وسطای راه اقا پيره شروع ميکنه به تذکر دادن!:

ـ از بين خطوط حرکت کن .. مراعات نواميس مردم رو بکن!   اندکی آهسته تر بران! ... و خلاصه از اين هشدارها!

اصغر آقا که حسابی کفرش بالا اومده ميگه! : هييی آقااااا بابا  ول کن نا سلامتی من صد ساله راننده ام ميدونم بنزين دارم...  نوکرتم بذا به کارمون برسيم!  

آقا پيره : پسر جان با من اينگونه سخن مران!! ميدونی من کيم؟؟ من عزراييلم!

اصغر آقا : دکي!!  منم جبراييلم از قضا!  ... بعد روشو ميکنه به مسافر پشتيا ميگه :

ـ ميبينين تورو خدا يه الف پيرمرد هم ما رو ميذاره سر کار... داشته باشين چی بلغور ميکنه هااا 

در اين لحظه مسافرای پشت با تعجب به اصغر آقا نيگا ميکنن ميگن:

ـ آقا شما راجع به چی حرف ميزنی ؟ با کی حرف ميزنی؟ از کی حرف ميزنی؟

اصغر آقا حس ميکنه يه پارچ آب يخ خالی کردن رو سرش!!  : ای بابا اين آقا رو ميگم ديگه ... همين که ميگه من عزی جونم .. اومدم جونتو بسونم!  ( چه سير نعنا داغشم زياد ميکنههه .. از اون هووچياست )

مسافرا با شدت هر چه تمام تر سرشونو تکون ميدن و بازم انکار ميکنن: ای بابا آقا شما مثکه خيالاتی شدی! ... دچار توهم شدی عمووووو

در اين لحظه اصغرا اقا ديگه  احساس ميکنه که منجمد شده و بی درنگ غش ميکنه!  ... آقايون مسافر هم خيلی بی درنگ تر اصغر آقا رو از ماشين ميندازن بيرون و ماشينو بر ميدارن و ميزنن به چاک!

....کاملا درست حدس زديد!... اينم يه مدلشه! ماشين دزدی به روش خداپسندانه! فرشتگان تقلبی  هم به بازار عرضه شد! ... البته ممکنه اينبار در قالب جبرييل بر شما حلول کنن و بخوان سمت پيامبريی چيزی بهتون بدن!  خلاصه که  ای ايها الناس بدانيد و اگاه باشيد و چشم و گوشتون باز باشه.. اگه به اين جور موارد برخورديد حتما ازشون تقاضای معجزه بکنين!