تا حالا شده تو شهر پرسه بزنی در حالی که بغض گلوتو فشار میده و اشکات هر لحظه ممکنه به پهنای صورتت جاری بشه؟
تا حالا شده وقتی تو خیابون پرسه میزنی و داری میمیری برای یه هق هق درست و حسابی، هر از گاهی به یکی از قطره های اشکت اجازه بدی جاری بشه تا بلکه بتونی از چشم عابرا قایمش کنی؟
من امشب این حسو داشتم ... حالم بهم میخوره از محافظه کاری خودم ! چرا اجازه ندادم اشکام راحت جاری بشه؟ گور بابای هرکی که با چشمای گرد شده بهم زل میزنه ... چرا برای پیدا کردن یه جای دنج واسه اشک ریختن باید پول داد وقتی خونه جایی برای تو نداره؟ پس کوچه خیابون با این همه وسعت به چه دردی میخوره؟ که فقط توش راه بری و شیلنگ تخته بندازی ؟ نه بابا والا یه وقتایی باید لگدمالش کنی، باید توش فریاد بزنی ... امشب واقعا شکستم ... بیشتر از همیشه تنهام ... بیشتر از همیشه .... به مرز جنون رسیدم، هیچی برام نمونده ...
فردا باید برم پیش مشاورم ... ناراحتم ... گیجم ... گم ام ... حتما میخواد رد پایی از تجاوز رو توی زندگی من سرچ کنه! باید جفت پا برم تو حلقش ....
