با سلام، شناسنامه ام المثنی شد!  نه والا نزده به سرم اگر ميبينيد اينطوری قهقهه ميزنم .... از کار دنيا خندم ميگيره ننه! ...

آخه وقتی يادم مياد با چه شور و حرارتی ميدوييدم دنبال کارای شناسنامه ام که مبادا المثنی بشه و من بدبخت بشم بايدم قهقهه بزنم! ماشالا کارای اين مملکت طوريه که آدم خودش رو يک جفت پت و مت زنده ميبينه!

هيچی رفتم ثبت احوال گفتن دادگاه اشتباه کرده هرچی به شما گفته ما اينجا بخشنامه داريم که شناسنامه ايی حتی اگر هزار تومن هم جريمه شد بايد المثنی بديم جاش! يعنی اون همه دوندگی من توی دادگاه که بهم ميگفتن باعث ميشه من در آينده با مشکل مواجه نشم و مدارکی که خواستن تا شناسنامه ام المثنی نشه همه از بيشعوری و نفهمی و بی اطلاعی دستگاه قضايی از امور مربوط به سازمان ثبت احوال نشات ميگرفت. و هرچند که اين حقير نتونستم شناسنامه ام رو از دم تيغ اين نادانان روزگار نجات بدم لکن متوجه اين مهم شدم که دستگاه های دولتی کشور هيچ ارتباطی با هم نداشته و هيچ کدام از کار ديگری سر در نياورده و نتيجه اش هم اين ميشه که اگر يک سوسکی ترکی حرف بزنه ملت ترک ميريزن در کوچه و خيابان و شعار مرگ بر امروکا! سر ميدهدن! و اين خودش به تنهايی خدای بی ربطی بود...

من نميفهمم و شما از من هم کمتر ميفهمييد!!! وگرنه الان اينجا لم نداده بودين و کاپوچينو نوش جان نميکردين بلکه ميرفتين يه نون ميخوردين و صدتا در راه خدا ميدادين و ازش تشکر ميکردين که اون سوسکه فارسی حرف نزده! وگرنه وظيفه ی هر فارسی زبانييی بود که گريبان خودش رو جرررررر بده تا اون مردی که حرف فارسی توی دهن سوسک گذاشته  اعدام بشه!! و در عين حال بايد به اين مهم پی ميبرديد که حتما توطئه ی امروکا بوده  که برای جک و جونورا کلاس زبان فارسی گذاشته و اونها رو مسخره چی ما کرده!

بييييخيال بابا! ... عرضم به حضور شما که امروز به نکات تازه ايی رسیدم که گفتنش واسه شما خالی از لطفه! پس قطعا نبايد بهتون بگم ... اما از اونجايی که من سادومازوخيستم (همينه؟) ميگم!! :

امروز با عده ايی از فرهيختگان به اين نتيجه رسيديم که کنترل آقايی که يکمی بيشتر از حد نرمال هات باشه( منظور يه چيزی بين گاگول و مقداری بهتر از گاگول است)  بسيارررر مشکله... حالا جمعی از اين فرهيختگان به اين نتيجه رسيدن که بهتره آدم از اول از اينجور آدما حذر کنه که هم خيال خودش راحت باشه و هم زندگانيش با دوام باشه! در ثانی انسان هات فقط چندش آدمو در مياره ( اين قسمتو با اندکی چاشنی قرو قميش و عشوه و اينا بخونين). در واقع اين گروه به نظر من با پا گذاشتن روی بعضی از نيازهاشون و مالک دربست اينو اون شدن ميخوان روزگار بگذرونن. ولی من فک ميکنم مالک ديگران شدن چه اهميتی ميتونه داشته باشه که آدم بياد خودشو قربانی کنه... هان؟ 

عده ی ديگری از فرهيختگان که به نظر من از گروه اولی بسيار پخته تر و با شعور و درک تر بودن! ( و ناگفته نمونه که من هم جزو همين گروه بودم)، به اين نتيجه رسيدن که: ولم کن بابااااا حالا آدم بياد با يه لم و لوث احمق که حوصله ی آدمو سر ميبره پيوند ببنده که احتمال دست از پا خطا کردنش کاهش پيدا کنه؟!!

شايد خيلی وقيحانه به نظر بياد اين حرفی که الان ميزنم اما من يکی که حوصله ی آدمای احمق و مريض و کمرنگ رو ندارم و دلم نميخواد يکی از غرايزم رو به خاطر حس حقير به اسارت در آوردن ديگران کور کنم! و از خير خودمو نيازهام بگذرم به خاطر اينکه کسی رو بدست بيارم که يوغ بندگی من رو به گردن بندازه و طبق ميل من رفتار کنه! آخه آدم حسابی تو وقتی خودت نتونی طبق ميل خودت رفتارکنی چطور ميخوای انتظار داشته باشی که يک نفر ديگه اينکارو واست بکنه و ارضات کنه؟ پس فکر کردن به اينکه آدمای لم و لوث تو اين مورد شما رو کمتر ناراحت ميکنن يه ظلمه به خودتون! اين از چاله در اومدن مساويست با توی چاه افتادن!

حالا نهايتش اگر زمانی ديدين حاج اقا شکمش گنده شده و انگشتر عقيق انداخته دستش و فيلش ياد هندوستان کرده و روی اورده به امر مقدس ازدواج موقت!!! اونوقت شما هم با يه حرکت سريييع ضربه فنيش ميکنيييين ... يعنی دمتونو ميذارين روی کولتونو ميرين پی کارتون. البته اگه خيلی حاج آقاتونو دوست داشتين و نميتونستين ببينين جلوی چشم شما داره پر پر ميشه! وگرنه که ميتونين موضع خودتونو حفظ کنين ته کيسه پول حاجی رو هم بالا بيارين :).

حالا با اين حرفا فکر نکنين احساسات و عواطف لطيف بشری در تفکر من جايی نداره و هرچی هست توجه به غرايز به قول معروف حيوانيه! اتفاقا تفکرات من سرشار از احساسات لطيف و ظريف و حساسه به همراه هاله ايی از منطق ارسطويی!! ( حالا اصلا نميدونم چی هستااا همينجوری از وزنش خوشم اومد گفتم). آره منطق ارسطويی اونجايی نمود پيدا ميکنه که شما شريک خيانتکارتون رو ترک ميکنيد. يعنی اونقدر عقلتون ميرسه که ميفهميد شريکتون فقط به غرايز حيوانيش بها ميده و عشق و علاقه رو قربانی اونها ميکنه و همچين آدمی ارزش اين رو نداره که کنارش بمونيد و رفتن شما کلا به اين معنيه که چقدر به عشق و عاطفه توی زندگيتون اهميت دادين و بدون اون يک ثانيه هم دوام نياوردين... مگر اينکه خائنه خيلی پول داشته باشه که باز منطق ارسطويی جلوه ميکنه و به شما ميگه باهاش بمونيد و عين يک زالو خونش رو بمکيد و زندگی راحتی رو بگذرونيد، البته اگر عاشق کس ديگه ايی نشده بوديد. 

خيلی پستم... آره؟ ولی بخدا دخمل بدی نيستما. اصلا هم پرو نيستم. شما خودتون پرو هستين!